پیام افراز


جنایات داعش

خرید کارت شارژ rightelrecharge

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
Like Tree1Likes
  • 1 Post By علی

موضوع: بازیگری یک راز است

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    شماره عضویت
    961
    عنوان کاربر
    مدیران انجمن ها
    میانگین پست در روز
    2.16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,407
    My Mood
    In Love
    تشکر ها
    356
    تشکر شده 702 بار در 600 ارسال.

    بازیگری یک راز است

    بازیگری یك راز است

    مصاحبه*ای را كه خواهید خواند زمانی انجام شد كه هنوز سریال فرات در حال پخش بود و هنوز مخاطبان این سریال بازی درخشان اكبر زنجان*پور را در قسمت پایانی این سریال ندیده* بودند؛ آن*جایی كه او نوه تازه متولد شده**اش را بر بالین پسرش، حمید می*آورد كه چند روزی است بیهوش روی تخت بیمارستان افتاده است

    التماس می*كند كه حمید به هوش بیاید و او برای پسرش پدری كند. آنجایی را كه حاج*ابراهیم به خانه حاج*كاظم می*آید و چنان با او روبه*رو می*شود كه انگار نه انگار اتفاقات تلخی بین آنها رخ داده است، هم ندیده بودند؛ اما زمانی كه با زنجان*پور گفت*وگو كردیم او مفصل برایمان توضیح داد كه چگونه یك بازیگر می*تواند زندگی را در رگ*های نقشش جاری كند.

    شما با چه تحلیلی نقش حاج*ابراهیم را پذیرفتید و آن را بازی كردید؟

    شخصیت*هایی شبیه حاج*ابراهیم دوربرمان زیاد هستند، بنابراین سعی كردم بازی نكنم. بیشتر به دنبال این بودم كه شخصیت را در دل فیلمنامه پیدا كنم، با او زندگی كنم تا بتوانم آن را به خوبی اجرا كنم.

    یعنی برای نقش حاج*ابراهیم مابه*ازای خارجی داشتید كه از او الگو گرفتید؟

    همه ما مابه*ازای بیرونی چنین شخصیتی را می*شناسیم. من هم در جامعه خیلی*ها را می*شناسم كه شبیه حاج*ابراهیم هستند.

    این سوال را از این بابت پرسیدم كه شما بازیگر هستید و با من فرق دارید، من آدم*ها را می*بینم و بیشتر اوقات بسادگی از كنار آنها عبور می*كنم، اما شما بازیگر هستید و نگاهتان به آدم*های پیرامونتان با من فرق دارد، با این استدلال آیا در بیرون از نقش، كسی را می*شناسید كه شبیه حاج*ابراهیم باشد و شما برای بازی از او الگو گرفته باشید؟

    به این شكل خیر. من هرگز وقتی نقشی را برای بازی انتخاب می*كنم، تصمیم نمی*گیریم چگونه آن را بازی كنم. زندگی جریان دارد. من نقش را می*پذیرم و بعد تلاش می*كنم زندگی را در او جاری كنم. در هیچ كجای دنیا برای بازیگری متری وجود ندارد بنابراین نمی*توانم بگویم برای بازی در فلان نقش از فلان الگو استفاده می*كنم. من به عنوان بازیگر باید برای نقش، زندگی تعریف كنم. نام این نوع زندگی نمایش است. اما این*جور نیست كه بازیگر به نوع اجرا فكر كند و برای آن دنبال الگو باشد. البته سابقه و تجربه زندگی شخصی بازیگر هم بی*تاثیر در آفرینش یك نقش نیست. بازیگر مسلما تجربیات و نوع نگاه خود به زندگی را هم به نقش اضافه می*كند و آن را از فیلتر ذهنی خود عبور می*دهد و چنین می*شود كه نقش را از آن خود می*كند و به آن جان می*دهد.

    بنابراین زندگی باید خیلی در شما جریان داشته باشد! چون نقش*های مختلفی را به شیوه*های مختلف اجرا می*كنید. بنابراین می*توان گفت كه زندگی برای شما باید خیلی متنوع*تر از دیگران باشد!

    بله! یكی از شانس*های بازیگر نه اجرا كننده نقش، این است كه به تعداد آدم*هایی كه بازی می*كند، زندگی* را هم تجربه می*كند و به تعداد شخصیت*هایی كه در آن اثر با مرگ روبه*رو می*شوند، می*میرد. زندگی با تولدها و مرگ*ها جریان دارد و بازیگر همه اینها را بارها و بارها با نقش*هایی كه می*پذیرد، تجربه می*كند.

    از بیرون كه نگاه می*كنیم زندگی بازیگران خیلی جذاب است، اما اكنون با صحبت*های شما می*توان به این نتیجه رسید كه زندگی بازیگران سخت است؛ چون در طول زندگی باید با شخصیت*های مختلف زندگی كنند به آنها جان بدهند و بعد آنها را فراموش كنند واین سخت است. كمی برایمان از این سختی بگویید چگونه با آن كنار می*آیید؟ آیا این سختی برایتان لذت*بخش هم هست؟

    خلاقیت در هر زمینه*ای دو بخش دارد. یك بخش آن رنج است، اما بخش بزرگ*تر آن سرمستی است. یعنی رنج با سرمستی نفس می*كشد و گرنه رنج بیهوده می*شود كه راه به جایی ندارد؛بنابراین نباید رنج بیهوده كشید. انسان خلق شده تا از زندگی لذت ببرد. وقتی كه ماحصل كار یك بازیگر نتیجه خوبی در برندارد و زحمات او دیده نمی*شود، كار او فقط رنج است اما وقتی نتیجه كار او موفقیت*آمیز می*شود، رنجی كه برای بازی در یك نقش برده با سرمستی همراه می*شود. چون بازیگر رنج برده تا شخص دیگری را متولد كند و این تولد با سرمستی همزاد است.

    شما به این سرمستی باید دست یافته باشید؛ چون در چند ماه اخیر شما را در نقش*های خوب و برجسته*ای دیده*ایم. نقش عموی مختار در سریال مختارنامه، حاج*ابراهیم و چند تله*فیلم كه در آنها عالی بازی كرده*اید؟این سرمستی چقدر برایتان راضی*كننده است؟

    نمی*دانم راضی كننده هست یا نیست! شما آثار تصویری مرا دید*ه*اید و نام بردید اما من در بیشتر از 80 نمایش صحنه*ای در نقش*های متفاوت و پیچیده* بازی كرده*ام. در تئاتر شهرت زیادی وجود ندارد. اگر از بیرون به تئاتر و بازیگران آن نگاه كنید فقط رنج آنها را می*بینید، اما بازیگر در مقابل حرفه*ای كه انتخاب كرده، تعهد دارد و همین تعهد او را وادار می**كند تا نقش*هایش را عالی بازی كند. اینجاست كه سرمستی به سراغ بازیگر می*آید. این سرمستی اما آیا راضی*كننده هست یا نه؟ نمی*دانم! چون هیچ*وقت به مرحله*ای نرسیده*ام كه بگویم حالا دیگر سرمستی هنر راضی*ام كرده و كارم دیگر تمام شده و همه مدارج بازیگری را طی كرده*ام! نه! واقعیت این است كه من هنوز به آن سرمستی نرسیده*ام.

    شما از واژه رنج و سرمستی استفاده كردید. این عنوان كتابی است كه زندگی میكل آنژ، مجسمه*ساز بزرگ ایتالیایی را روایت می*كند. به نظر شما آیا بین مجسمه*سازی و بازیگری شباهتی وجود دارد؟ مجسمه*ساز سنگی را می*تراشد و از دل آن شخصیتی را شكل می*دهد آیا بازیگر هم چنین كاری را انجام می*دهد؟

    میكل آنژ جایگاه رفیعی دارد، بهترین بازیگران هم هرگز به گرد پای میكل آنژ و نبوغ و خلاقیت او نخواهند رسید. اما هم بازیگر و هم مجسمه*ساز به وسیله خلاقیتی كه دارند از هیچ، شخصیتی را می*سازند. از میكل آنژ می*پرسند، شما چگونه از دل سنگ*ها، مجسمه*هایی به این زیبایی خلق می*كنید؟ او در پاسخ می*گوید: من فقط مدت*ها به آن سنگ نگاه می*كنم، شخصیتی كه در دل سنگ وجود دارد مرا دعوت می*كند و به من می*گوید، مرا از از دل سنگ بیرون بیاور و بعد من اضافات آن سنگ را می*تراشم و كم*كم مجسمه اصلی كه در سنگ مخفی است، خود را نشان می*دهد و این یعنی خلق چیزی كه هم هست و هم نیست. هست، چون سنگ وجود دارد و نیست چون در ابتدا مجسمه*ای دیده نمی*شود.

    برگردیم به صحبت میكل آنژ كه می*گوید من اضافات سنگ را می*تراشم و شخصیت مجسمه را پیدا می*كنم. آیا به بازیگران ایرانی این فرصت را دارند كه آنقدر به نقش فكر كنند تا او را به زیبایی خلق كنند؟

    بازیگری یك راز است، هر بازیگری راز خودش را دارد، هیچ بازیگری نمی*تواند این راز را تقسیم كند یا به دیگران توصیه*اش كند یا حتی درسش را بدهد. یك*سری فرمول و تكنیك هست كه می*توان آنها را درس داد اما رازهای درونی بازیگری را نمی*توان آموزش داد. هر بازیگری تب* و تاب و حساسیت*های خاص خودش را دارد. هر بازیگری راه خاص خودش را برای رسیدن به نقش دارد.

    شما نقش*های زیادی تاكنون بازی كرده*اید، از تراشیدن كدام نقش تاكنون لذت بیشتری برده*اید؟

    من اغلب كارهایم را دوست دارم، برای همه آنها زحمت كشیده*ام، اما یك*سری از نقش*هایم را دوست ندارم.

    چه نقش*هایی به شما انرژی می*دهد و بیشتر شما را درگیر خود می*كند؟

    هر چقدر نقش پیچیده*تر باشد، بیشتر بازیگر را درگیر می*كند. نقشی به من انرژی می*دهد كه مدت*های زیادی با اوكلنجار بروم اما او به من راه ندهد. من بگردم دنبالش، قربان، صدقه*اش بروم تا این*كه جایی یكدیگر را ببینیم و به هم برسیم و من بتوانم آن را اجرا كنم.

    كمی درباره شهرت صحبت كنیم. شهرتی كه محبوبیت هم به همراه دارد. این شهرت و محبوبیت چقدر شما را درگیر خود می*كند؟ آیا تاكنون به این فكر كرده*اید اگر روزی از این شهرت فاصله بگیرید چه اتفاقی برای شما رخ می*دهد؟

    زنجان*پور: نقشی به من انرژی می*دهد كه مدت*های زیادی با او كلنجار بروم اما او به من راه ندهد. من بگردم دنبالش، قربان، صدقه*اش بروم تا این*كه جایی یكدیگر را ببینیم و به هم برسیم و من بتوانم آن را اجرا كنم
    به این فكر نكرده*ام، چون ما بازیگران هم در روشنایی زندگی می*كنیم هم در سایه. با ممارست و تلاش زیاد یك اتفاق اجتماعی به نام شهرت و محبوبیت در زندگی ما رخ می*دهد. فقط می*توانم بگویم هر یك نفر بیشتری كه مرا می*شناسد، احساس تعهد و دلهره بیشتری مرا فرا می*گیرد كه آیا خواهم توانست جواب محبت مخاطبم را از طریق كارم بدهم یا نه! شهرت لذت هم به همراه دارد اما لذتی كه توام با دلهره برای آینده است. ما كار می*كنیم كه مردم دوستمان داشته باشند و گرنه چرا باید یك فرد كار بازیگری را انتخاب كند؟

    حس غریب و سرشار از غم و اندوه در چهره و بخصوص چشمان شما دیده می*شود، حتی وقتی كه شاد هستید. این یك برداشت شخصی است یا واقعا در شما وجود دارد؟

    شما می*گویید غم! اما خیلی*ها كه مرا نمی*شناسند یا از دور با من آشنا هستند، فكر می*كنند كه من آدم بداَخمی هستم كه به اصطلاح خودم را می*گیرم. اما زمانی كه با من نشست و برخاست می*كنند، متوجه می*شوند كه نه خودم را می*گیرم و نه اخمو هستم. شاید چهره*ام چنین حس*هایی را القا كند. اما من زندگی شخصی* خودم را دارم. جایی كه لازم باشد، می*خندم و جایی كه لازم باشد غمگین و ناراحت هستم، اما چنین نیست كه همیشه غمگین یا به گفته برخی خشمگین باشم.

    اتفاقا یكی از سوالات من درباره خشم حاج*ابراهیم است. حاج*ابراهیم وقتی از ماجراهای گذشته باخبر می*شود، خشمگین می*شود، نه عصبانی. این دو حس خیلی به هم نزدیك هستند، چگونه این خشم را در بازیتان اجرا كردید؟

    واقعیت این است كه من خودم را به نقش و شرایط فیلمبرداری می*سپارم. اما در زمان بازی در نقش حاج*ابراهیم تصمیم گرفتم كه خشم را بیشتر نشان دهم. چون در عصبانیت بی منطقی وجود دارد. اما حاج*ابراهیم منطق خودش را درباره گذشته دارد به همین دلیل عصبانی نیست، اما نمی*تواند خشمش را نشان ندهد. وقتی فرد خشمگین است، می*تواند طرف مقابلش را دوست داشته باشد. اتفاقی كه بین حاج*ابراهیم و حاج كاظم رُخ می*دهد هم همین است. حاج*ابراهیم، كاظم را دوست دارد و نمی*تواند از دست او عصبانی باشد.

    حاج*ابراهیم نقش و شخصیت اصلی فرات است، بقیه شخصیت*ها دور او چیده شده*اند. بازی شما هم آنقدر قوی هست كه این محوریت را توجیه كند. یكی از نقاط قوت بازی شما هم فن بیانتان است. تحلیل خودتان از حاج*ابراهیم چه بود كه این بیان را برای او انتخاب كردید؟

    هر آدمی ویژگی*های خاص خود را در لحن، بیان، راه رفتن و... دارد. وقتی بازیگر نقش را كشف می*كند، نوع گویش هم پیدا می*شود. من تصمیم نمی*گیرم كه چگونه حرف بزنم. این روشی است كه برخی از نابازیگران كه مقابل دوربین بازی می*كنند به كار می*گیرند. مثلا از ابتدا برنامه*ریزی می*كنند كه وقتی خشمگین شدند، صدای خود را بلرزانند. این روش بازیگران حرفه*ای نیست. این كارها را كسانی انجام می*دهند كه بازیگر نیستند و در چهره خود هیچ حسی را نمی*توانند نشان دهند، بنابراین با صدای خود بازی می*كنند. بازیگران حرفه*ای حس*های خود را هم در صدا و هم در چهره و هم با بدن خود نشان می*دهند، یك*بُعدی نیستند و حس*های آنها با هم هارمونی زیبایی را هنگام اجرای نقش ایجاد می*كند.

    مازیار میری به عنوان كارگردان چه نقشی در تحلیل و اجرای بازیگری شما داشت؟

    من در زمان كار كاملا در اختیار كارگردان هستم. در سریال فرات هم كاملا با آقای میری هماهنگ بودم. سعی* می*كنم حرف كارگردان را درك كنم و با استفاده از متن و دیالوگ*ها نقش را برای خودم تحلیل كنم.

    برخی بازیگران معتقدند بازیگرانی هستند كه در زمان بازی تلاش می*كنند تا بازی بازیگر مقابل خود را بپوشانند و نگذارند بازی او دیده شود. شما درباره این گفته چه نظری دارید؟

    كسانی كه بازیگر نیستند این اعتقاد را دارند. این گروه می**خواهند بازیگری كه كارش را بلد است، بازی نكند تا بازی او كه كارش را بلد نیست، دیده شود و این گفته غیرمنطقی است.

    بین سریال فرات، زیرتیغ و مثل هیچ*كس كه فیلمنامه*های آنها را علی*اكبر محلوجیان نوشته، شباهت*های زیادی وجود دارد. آیا شما هم متوجه این شباهت*ها شدید و بازی در سریال فرات را پذیرفتید؟* آیا كارگردان از شما خواست كه با نوع بازیتان شباهت*های این آثار را به حداقل برسانید؟

    این شباهت*ها همیشه هم نمی*تواند عیب باشد. نویسنده این*كارها دنیای ذهنی خود را دارد و من نمی*دانم شرایط نویسنده چه بوده كه باعث این شباهت*ها شده است، اما كارگردان در زمان كار اصلا از ما نخواست كه یك جور خاص بازی كنیم. تلاش همه ما این بود كه كاری خوب و قابل قبول ارائه كنیم.

    طاهره آشیانی - رادیو و تلویزیون

    RAHIM likes this.

  2. کاربر مقابل از علی عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    RAHIM (07-07-2012)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •