پیام افراز


جنایات داعش

خرید کارت شارژ rightelrecharge

صفحه 2 از 3 نخستنخست 1 2 3 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 21
Like Tree9Likes

موضوع: بیوگرافی و مصاحبه از حامد بهداد | بازیگر ، خواننده

  1. Top | #11


    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    53
    عنوان کاربر
    مدیر ارشد
    میانگین پست در روز
    2.20
    محل سکونت
    یه جایی همین نزدیکیا
    نوشته ها
    5,315
    تشکر ها
    1,290
    تشکر شده 872 بار در 691 ارسال.
    حامد بهداد: ما کور بودیم و بد دل و سخیف و بد نیت که چشم دیدن گلزار را نداشتیم
    حامد بهداد در گفت وگو ی خود با سیامک رحمانی درروزنامه تماشا حرفهای جالبی درباره محمد رضا گلزار زده است .


    به گزارش پارس توریسم ،جامد بهداد دربخشهایی از مصاحبه خود گفته :رضا گلزار یک ستاره است و ما کور بودیم و بد دل و سخیف و بد نیت که چشم دیدنش را نداشتیم .او برای این سینما می توانست سهم مهمی داشته باشد .

    وی درادامه گفته :گلزار بازیگری است که دراین سینما فیلمهایش می فروشد .ایرادی که من در برنامه هفت گرفتم مربوط به تهیه کننده ها بود . تهیه کننده ها خیلی بی جا می کنند که گلزار را به فیلمهای سخیف می برند . چرا او را نمی برنددر فیلمهای فرهنگی که آن فیلمها بیشتر بفروشد . چرااز وجود او استفاده نمی کنیم ؟

    حامد بهداد درادامه عنوان کرده :با رضا گلزار کار بدی کردند واین هم بر می گرددبه برده داری که گفتم .کلفی بود رضا گلزار را یکی از همین تهیه کننده ها به جای این همه فیلم سخیف دستش را می گرفت وبه یک فیلم روشنفکری می برد .این ظلمی است که تهیه کننده ها به ما کردند . هر چند که جالا می بینیم دیگر سینمای ایران اشباح شده از وراجی های مسموم سینماگران مبتذل .

    منبع:پارس توریسم


    ..
    .

    *****[Only registered and activated users can see links. ]********

  2. Top | #12


    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    53
    عنوان کاربر
    مدیر ارشد
    میانگین پست در روز
    2.20
    محل سکونت
    یه جایی همین نزدیکیا
    نوشته ها
    5,315
    تشکر ها
    1,290
    تشکر شده 872 بار در 691 ارسال.
    گریه همسر کسرائی زمانی که حامد بهداد را در قامت این نقاش دید + عکس

    گریه همسر کسرائی زمانی که حامد بهداد را در قامت این نقاش دید + عکس

    مرتضی پورصمدی فیلمبردار «شبانه روز» در نشست نقد و بررسی این فیلم در خبرآنلاین خاطرهای از حضور همسر حسین سیاوش کسرائی سر صحنه این فیلم روایت کرد.
    به گزارش خبرآنلاین، پورصمدی گفت: «من این شانس را داشتم که سر مستند «چشم اندازهای سیاوش آباد» هم حضور داشته باشم. در آن مستند آقای کسرائی زنده بودند و با آن فیزیک خاص خود مقابل دوربین حضور داشتند و با ایشان کار میکردیم. 10 سال بعد «شبانه روز» را کار میکردیم و دیگر سیاوش کسرائی نبود.»
    او با اشاره به حضور همسر سیاوش کسرائی سرصحنه فیلمبرداری گفت: «ظهری را به خاطر می آورم که در جریان فیلمبرداری «شبانه روز» از خانواده سیاوش کسرائی دعوت کردیم سرصحنه بیایند و ناهار مهمان باشند. همسر سیاوش کسرائی و فرزندانش آمدند و آنجا کسی به اسم حامد بهداد بود که با گریم خانم خسروی سیاوش کسرائی شده بود. حامد هم چشم اندازهای سیاوش آباد را دیده بود و حتی لهجه سیاوش کسرائی بیمار که بیماریاش روی سخن گفتن او هم تاثیر داشت به خوبی ادا میکرد.»



    حامد بهداد و نگار جواهریان


    پورصمدی گفت: «همسر و فرزندان سیاوش کسرائی از پله ها بالا آمدند و در آشپزخانه سیاوش کسرائی را دیدند. این لحظه حیرتآور بود. خانم کسرائی بغض کرد، گریه کرد و در یک باور و ناباوری معلق در هوا مانده بود. لحظه بسیار عجیبی بود که امید سر رسید و با روابط عمومی عجیب و غریبش وضعیت را تغییر داد.»



    ..
    .

    *****[Only registered and activated users can see links. ]********

  3. Top | #13


    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    53
    عنوان کاربر
    مدیر ارشد
    میانگین پست در روز
    2.20
    محل سکونت
    یه جایی همین نزدیکیا
    نوشته ها
    5,315
    تشکر ها
    1,290
    تشکر شده 872 بار در 691 ارسال.
    متن کامل گفت و گوی سیامک رحمانی با حامد بهداد
    [Only registered and activated users can see links. ]







    دارد اتفاق ميافتد. اين را در عكسهايش ميتوان ديد. در حرف زدنش و راه رفتنش و حتي. دارد به بلوغ ميرسد؟ به پختگي چهل سالگي؟ در نگاهش چيزهايي ميتوان ديد. وقتي كه به دور دست نگاه ميكند و ساكت ميشود. به ياد گذشته ميافتي و حامدي كه ناگهان داشت ستاره ميشد؛ برقآسا. داشت پلهها را دوتا يكي ميكرد. ياد آن چشمهاي شرربار ميافتي. آن لحن بيمهابا كه رعايت هيچ چيز و هيچكس را نميكرد. تيتر همه مصاحبههايش حكايتي از حرارت و غرور بود، و عكسهايش و حالا...
    فيلم جرم كه هنوز بر پرده بود، خودش خواست كه با هم به تماشايش برويم. گفتم مدتهاست فيلمهاي كيميايي را نميبينم. گفت بيا. يك روز وسط هفته، سر ظهر رفتيم به سينما ايران. معلوم است كه وقتي ستاره به معبد پا ميگذارد چه ميشود؛ همه ميخواهند با او عكس بياندازند و كنارش بايستند. و چند دقيقه بعد در گوشه سالن خلوتي كه به تعداد انگشتان دست تماشاچي دارد، اين حامد بهداد است كه به تماشاي جرم نشسته است. يك فيلم ديگر از كيميايي كه بيشتر حسرت برميانگيزد تا چيز ديگر «ولي قاببنديها رو نگاه كن. خداس!» اين را حامد ميگويد. در كنار همه اعترافهايش، در كنار غرغرهايي كه «اين صحنه رو بايد بهتر بازي ميكردم ولي...» در كنار وقتي كه مونولوگ ميگويد روي صندلي سينما مشتهايش گره ميشوند. دو تا خاطره از پشت صحنه ميگويد، يك آه بلند و لبخندهايي كه به سرعت ميآيند و ميروند. حرفهايي كه ميزند اغلب قابل چاپ نيستند. خصوصيتر از آنند كه بخواهد رسانهايشان كند. پيش خودم ميگويم، اگر چهار، پنج سال پيش بود، هيچ ابايي نداشت از اينكه همه حرفهايش را بريزيم روي دايره. ولي امروز...
    حامد بهداد به تاييد قريب به اتفاق سينماييها از استعدادهاي يكه ماست. اما هنوز فيلم تاريخياش را بازي نكرده. قيصر و هاموناش را بازي نكرده. به او كه اينها را ميگويم برايش يك عالمه جواب دارد. به او ميگويم اين جوابها جاي آن فيلم معركهاي را كه هنوز بازي نكردهاي نميگيرد و با تواضع ميگويد كه هنوز سوت آخر مسابقه را نزدهاند. كه هنوز خيلي از وقت مانده. او كه يك روز با ادعاي براندو شدن به سينماي ايران آمد، حالا حامد بهداد است و غبطهبرانگيز. ميگويد يك راند ديگر از حضورش در سينما به پايان رسيده و اين آغاز راندي ديگر است. مدتها مشت زده و با همه وجود جنگيده، خودش ميگويد امروز يك بوكسور آبديده است، از آن رقص پا شايد ديگر خبري نباشد اما ميتواند مشتها را توي صورت جمع كند و تحمل كند، و در آخر با يك ضربه فني بازي را ببرد. اگرچه تصور ببر غران در اين نماهاي ساكن كمي سخت است. ميگويم نكند... ميگويد نترس.
    ....................................

    * يك بار درباره پركاريهايت گفتي من مجبورم به خاطر مشكلات و مسائل مالي زياد كار كنم. هنوز آن دوره نگذشته؟ هنوز دغدغه مسائل مالي داري؟
    آن دوره گذشته اما هنوز آسايش ندارم.
    * در يكي دو سال اخير باز هم خيلي پركار بودي، بازهم به پولش نياز داشتي؟
    10 تا كار كردهام ممكن است كه دو تا از آنها را دوست نداشته باشم اما هشت تايش را واقعا دوست دارم. هركدام از بازيگران دوره قبل مثل بهروز وثوقي، ناصر ملكمطيعي و فردين بالاي 100 تا كار در كارنامهشان بوده چون سينما وجود داشته اما الان معتقدم كه صدا و سيما از منظر نمايش مردم را فريب ميدهد، نقطهنظرهاي شخصياش را در قالب نمايش به مردم تحميل ميكند و هيچگونه خلاقيتي در آن ديده نميشود. كدام دفعه آقاي تلويزيون آمده يك رمان را آورده و گفته چون اين رمان الان خيلي گل كرده شما براساس اين رمان بنويس و سريال بساز. اما صداوسيماي آن موقع سناريوهايش را به ناصر تقوايي ميداده. ميبينيد كه الان اينطور نيست اثرهاي سخيف را در قالب سريال و برنامه تلويزيوني به مردم تحويل ميدهند. مردم هم فقط گول ظواهر را ميخورند اما محتوا نمينوشند. كارگردانها كه فقط تعداد آثارشان رفته بالا و اين اصلا ارزشي ندارد. شايد اگر زياد كار كني كار خوب هم بيشتر به پستت بخوره، براي خودم هم خوب است.پيچ و مهرههاي زنگزدهات را روغنكاري ميكني. به نظرم آره. بايد بيشتر و بيشتر كار كرد.
    * پس چرا هديه تهراني اينقدر كم بازي ميكند؟
    اتفاقا من مخالف صددرصدش هستم، چهار سال از سينما دور بود و بعد از چهار سال فيلم «هفت دقيقه تاپاييز» را كه خود من هم در آن بازيگر بودم بازي كرد كه چي؟ درست است كه يك سفري هم به درونش داشته اما بعد از چهار سال بازي كرد كه چي؟
    * خب بعد از چهارشنبهسوري اين فيلم را بازي كرد. شايد خودش را كنترل كرد كه بازي بد نداشته باشد.
    همين؟ خب كه چي؟ مثلا در اين فيلم چه شد؟ چهار سال نبود و كلي بازيگر الكي جاي او را گرفتند. او هم در ميانسالي است و عمرش دارد ميرود. نكند او سنش متوقف شده؟ مگر هنوز در 22 سالگي مانده؟ اتفاقا من با اين كارش مخالفم. او بايد در اين سينما سالي يك بار بازي ميكرد. همه كارگردانها و تهيهكنندهها ميخواهند كه او در فيلمشان بازي كند. همه ميخواهند، پس بايد بازي ميكرد. اگر سينما سالم بود فيلم اصغر فرهادي بايد 20 ميليارد ميفروخت. ما ديگر چه آدمهايي هستيم كه از پنج ميليارد تومان خوشحال ميشويم. فيلم جناب كيميايي بايد حداقل سه ميليارد ميفروخت چون از جريان خوب سينماست. هديه هم بايد بازي كند. يكي از دلايلي كه بازي نميكند اين است كه ميداند آن دستمزدي كه حقش است را كسي به او نميدهد. خب اين حقش است چرا به او نميدهيد؟ نيكي كريمي، حميد فرخنژاد و ليلا حاتمي هم همينطور. هم بهرام رادان هم رضا گلزار. البته رضا يك ستاره است و ما كور بوديم و بددل و سخيف و بدنيت كه چشم ديدنش را نداشتيم. او براي اين سينما سهم مهمي ميتوانست داشته باشد.
    * با بازيگراني كه ميفروشند مخالفي مثل الناز شاكردوست كه از اين فيلم به آن فيلم ميرود.
    مگر تو دروغگويي؟ چرا دروغ ميگويي كه الناز شاكردوست ميفروشد، او كجا ميفروشد؟ فقط يك نفر ميفروشد كه آن هم رضا گلزار است.
    ايرادي كه من در برنامه هفت گرفتم مربوط به تهيهكنندهها بود. تهيهكنندهها خيلي بيجا ميكنند كه گلزار را به فيلمهاي سخيف ميبرند. چرا او را نميبرند در فيلمهاي فرهنگي كه آن فيلمها بيشتر بفروشد. چرا از وجود او استفاده نميكنيم؟ مگر بهروز وثوقي نميفروخت، تاثير اسفنديار منفردزاده و مسعود كيميايي در زندگي او را ناديده نگيريد. آيا جنم نيكي كريمي و هديه تهراني همين بود؟ يكي از دوستان صميمي همين هديه تهراني، نعمت حقيقي بود. او آدم كمي بود؟ نميتوانست در زيباييشناختي هديه تهراني تاثيري داشته باشد؟ كمااينكه من در مجاورت دوستان سينمايي و دانشجويم در طول همين سالها كلي چيز ياد گرفتم. اما با رضا گلزار كار بدي كردند. اين هم برميگردد به بردهداري كه گفتم. كافي بود رضا گلزار را يكي از همين تهيهكنندهها به جاي اين همه فيلم سخيف دستش را ميگرفت و به يك فيلم روشنفكري ميبرد. اين ظلمي است كه تهيهكنندهها به ما كردند. هرچند كه حالا ميبينم ديگر سينماي ايران اشباع شده از وراجيهاي مسموم سينماگران مبتذل.
    * مگر كارگردانها در اين بين نقش ندارند؟ مگر آنها نميتوانند انتخابشان را بكنند؟ اگر به گلزار بگويند بيا به يك فيلم درست و حسابي معلوم است كه ميآيد. با پايينترين دستمزد هم ميآيد.
    آنها جرات سروكله زدن با اين بازيگرها را ندارند. نميخواهند يك بازيگر را تربيت كنند. و من ميپرسم آخه چرا؟ وقتي او ميتواند اين همه بفروشد چرا نه؟ همان كاري كه حميد نعمتالله و اصغر فرهادي هم در فيلمهايشان كردند.
    در هاليوود بازيگر بعد از مدتي تبديل به يك كارگردان حرفهاي ميشود. اما اينجا چرا نميشود؟ چون در آنجا بازيگر از آتيه خودش خبر دارد. چرا اين اتفاق يعني از بازيگري به كارگرداني رسيدن براي مل گيبسون و كلينت ايستوود ميافتد ولي براي بازيگران ما نه؟ فردين سلطان قلبها را ميسازد، فيلم به آن محشري، چرا؟چرا از كشتيگيري به بازيگري و كارگرداني ميرسد اما حالا ديگر يك بازيگر نميتواند از پيشرفت بهرهاي داشته باشد؟ از آيندهاش خبري نداشته باشد. چون راهش را درست نميرود. بازهم ميگويم كه من الان دارم فقط حرف فرهنگي ميزنم. راجع به مدرسه حرف ميزنم، راجع به دانشگاه حرف ميزنم. خاطرهاي دارم از خسرو سينايي كه ميگفت: «من و سهراب شهيدثالث رفتيم سلطان قلبها را ببينيم. مايي كه بچه روشنفكر بوديم رفتيم كه اين فيلم را مسخره كنيم. اما در نهايت جفتمون گريه ميكرديم و دستهايمان را از خجالت يكديگر روي صورتمان گرفته بوديم كه كسي نبيند ما داريم گريه ميكنيم». حداقل اين است كه آن فيلم احساس خوشي به آنها داده بود، يادتان نرود كه تهران روز تشييع جنازه فردين قرق شده بود. يادمان نرود كه اينها مفت به دست نميآيد، فردين زحمتش را كشيد.
    در اين قحطي فيلمنامه هم بايد فيلم خوب دست مردم داد، من نبايد خودم و بقيه را توجيه كنم. بيرون هوا كثيف است و هوش اغلب مردم متوسط است. من هم نابغه نيستم، هوش متوسطي دارم و با هوش متوسط كاركردن سخت است.
    * قبلا گفته بودي كه من نابغه هستم.
    بله من نابغه بازيگريام! اما من در خيابان نابغه نيستم. هرچه كارگردان و متن و دراماتورژي بهتر باشد جريان بهتري در سينما ايجاد ميشود. بايد براي رسيدن به چنين مطلوبي تمرين بيشتر داشت.
    * آن وقت امكان دارد كه با همه اين جريانهايي كه ميگويي ببينيم كه كارگردان شدي؟
    چرا كه نه. راستش اين است كه براي اين سن و سالم بايد اين كار را بكنم و كمك ميخواهم. تو حاضري كه براي من دفتر بگيري؟ شماها كه روزنامهنگاريد حاضريد كه براي من مباشر و از اين جور چيزها درست كنيد و حقوقشان را هم بدهيد؟ اگر كمكم كنيد بله ميتوانم كه زودتر فيلمم را بسازم.
    * الان فكر ميكني در بازيگري كجا هستي؟ به آن چيزي كه ميخواستي رسيدهاي؟
    اينجاكجاست كه من بخواهم بگويم كجاي اين دنيا هستم؟ كجا بايد باشم؟ من بيشترين توقعم از نمايندههاي مجلس اين است كه با ما همكاري كنند، اگر آنها سهل بگيرند همه چيز سهلتر اتفاق ميافتد. عمق بايد كنده شود كه حركت به وجود بيايد. ماموران وزارت ارشاد ميتوانند كمك كنند اما وقتي برعكس در مقابل سينما ايستادهاند چه توقعي ميماند؟ انگار عمدا با سينما بد هستند. اما شما نميتوانيد جلوي جريان را بگيريد. مگر توانستيد جلوي موسيقي زيرزميني را بگيريد؟ جلوي ماهواره و اينترنت را هم نميتوانيد بگيريد. اين روشها غلط است. جلوي كجروي را با تربيت درست ميتوانيد بگيريد، به جاي اينكارها كمك كنيد اوضاع فرهنگي درست بشود.
    * خودت پنج سال ديگر در چه مرحلهاي هستي؟ ايراني؟ هاليوودي؟ كارگردان شدهاي يا نه؟
    آره ايران هستم. الان بحرانهاي زيادي را پشت سر گذاشتهام. فرصت براي فكر كردن ميخواهم. من چيزهاي زيادي براي آينده ميبينم. در همين مملكت هم ميمانم و كار ميكنم.
    * حامد بهداد، طرفدارهاي تو زيادند و من دليلش را نميفهمم. نه خيلي خوش قيافهاي، نه به خاطر وجود تو فيلمي به فروش وحشتناك ميرسد، نه اخلاق خوبي داري نه برايت حاشيه عجيبي به وجود آمده. اما يك محبوبيت غيرقابل فهمي داري خودت فكر ميكني براي چي؟
    (با خنده) اتفاقا خوشسليقهها از تيپ و قيافه من خوششان ميآيد! آنهايي كه از... و... خوششان ميآيد بدسليقهاند! به خاطر اينكه من ميدانم كه دارم چيكار ميكنم. سره را از ناسره تشخيص ميدهم. با كاستيهاي خودم مواجه شدم. هميشه ممنون كمكهاي الهي هستم. هنوز هم همانم كه بودم. تو فكر ميكني چرا پرطرفدارم؟
    * تو هيچ چيزي را مخفي نكردي و همه چيز را واضح و بيپروا بيان كردي همين هم به محبوبيتت خيلي كمك ميكند. دروغ نگفتن در جايي كه ما هستيم خيلي كمياب است. ناياب است.
    من به خودم دروغ نميگويم من برونريزي كردم. من تن به خيلي از كارهاي بد ندادم. من از كارهاي بد ميترسم.
    * ميخواهي بگويي عرضه رياكاري را نداشتي.
    فكر ميكنم توان رياكردن نداشتم. اما منتقد بايد وجود داشته باشد كه من را نقد كند تا من خودم را اصلاح كنم. من رياكار نيستم. رياكاري هوش ميخواهد و من ندارم. همان بهتر كه معصوميتم را حفظ كنم.
    * خيليها به اين خاطر طرفدار تو هستند كه عاشق جنون و سركشي تو شدهاند.
    آدم بدي نيستم. ممكن است عصبي بشوم چون حساسم، كاسه صبرم لبريز ميشود، بهم برميخورد، زبانم بند ميآيد، عاجز ميشوم و احساس عجزم را با صداي بلند ميگويم. اطرافيان، همانهايي كه ادعاي اخلاق دارند انگشت ميگذارند روي نقطه ضعف آدمها. من با همايون اسعديان بارها بحثم شده اما هيچوقت او دست روي نقطه ضعف من نگذاشته، من را تحقير و تخريب نكرد. شرف داشت. در مقام تهيهكننده و كارگردان از موضع بدي نگاه نكرد. بعضيها انگشتشان را روي زخم ميگذارند، اين زخم هنوز خونش بند نيامده زخم ديگري ميزنند. من در كودكي و نوجوانيام صدمه زياد ديدم. حالا دارم خودم را درمان ميكنم. رامبد جوان هيچوقت با من از اين كارها نكرد. يادم نينداخت كه چه مشكلات و كمبودهايي دارم. بعضيها يادت مياندازند كه تو هيچي نيستي. فرض كن من استاد دانشگاه هستم و يك عده شاگرد آمدهاند از من بازيگري ياد بگيرند؛ آنها من را بهعنوان استاد قبول دارند، نبايد تحقيرشان كنم. آنهايي كه من را عصبي كردند خودشان آدمهاي عصبي بودند. آدمهاي بيمقداري بودند كه من را ناراحت كردند. من وقتي دردم گرفت فرياد زدم. هميشه هم اگر كار بدي كردهام درصدد جبران برآمدهام. روحم كنده ميشود موقع كار، آدم حساسي هستم. در آن لحظه كه هيچكس به دادم نرسيد داشتم خودم را مرمت ميكردم. دارم به خودم كمك ميكنم كه صبرم را زياد ميكنم. تازه صبرم بيشتر شده. نسبت به چند سال پيشم خيلي صبورتر و آرامتر شدهام. نشدهام؟
    * موافقم. داري محافظهكار ميشوي.
    چرا محافظهكار؟
    * شايد ميترسي شهرت عجيبي را كه داري از دست بدهي. آنموقع روابطت در سينما اينقدر اهميت نداشت. اما الان محافظهكار شدهاي، برايت خيلي مهم شده كه كسي را نرنجاني.
    بسه ديگه ! جنون بسه! سركشي بسه! كودك درونم سنش بالا رفته! از دوم دبستان داره ميره پنجم دبستان. هرچه به ميانسالي فكر ميكنم، آرامتر ميشوم. آره. محافظهكارتر ميشوم. عاقلتر ميشوم. منطقيتر ميشوم.
    * ديگر مارلون براندو نيستي؟
    همه او من هستم. مارلون براندو هم در آن اواخر مجبور ميشود كه علنا عذرخواهي كند يعني مجبورش ميكنند كه عذرخواهي كند. گفت سينما در سلطه يهوديهاست. در آن زمان سينما دست يهوديها بود و او را مجبور ميكنند كه بيايد و عذرخواهي كند. او هم صدمه ديد. او تك بود مثل من. او مردهاش هم به من شهرت ميدهد. من عشق وافري به بازي او داشتم. شان پن هم همين اخلاق را داشت. آدمها با جريانهايشان پير ميشوند. من دوران بيمحابايي و شيدايي را تجربه كردهام. حالا وقت ديالوگمداري است.
    * شايد به خاطر اينكه داري از دوران عذب بودن و تجرد فاصله ميگيري و ميخواهي ازدواج كني.
    اينها همزمان اتفاق ميافتد. اينكه كي از عذبي درميآيم را نميدانم. كي و كجايش را نميدانم. تمام اين رفتارها، آرامشم، جنونم، معصوميتم و احساسم در كنار هم زندگي ميكنند با هم رشد ميكنند. انگار كه در يك شهرك زندگي كنند و همكلاسي باشند! اگر محافظهكار شدم از كابوس جامعه فرهنگي ترسيدم. از اينكه به من ميگفتند ممنوعالكار ميشوي ترسيدم! از اينكه ديديم در مطبوعات آدمها را چه طور بدنام كردند ترسيدم. خب اينها ترس دارد، ندارد؟
    * خيلي از مخالفانت ميگويند عقدهاي هستي. ميتواند به خاطر صدمههايي باشد كه ديدهاي.
    عقدهاي بودن كه بد نيست. من پيش روانشناس ميروم تا خودم را اصلاح كنم. من شايد به واسطه محروميتهايم عقدهاي شدم. اتفاقا من از نقد نترسيدهام. ممكن است كه من عقدهاي باشم اما چه اشكالي دارد، اين باعث رشد من ميشود. خصوصا اگر آن را بپذيري و درصدد مداوايش برآيي. پيشنهادم به ديگران هم همين است.


    ..
    .

    *****[Only registered and activated users can see links. ]********

  4. Top | #14


    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    53
    عنوان کاربر
    مدیر ارشد
    میانگین پست در روز
    2.20
    محل سکونت
    یه جایی همین نزدیکیا
    نوشته ها
    5,315
    تشکر ها
    1,290
    تشکر شده 872 بار در 691 ارسال.
    حامد بهداد: تلويزيون دشمن شماره يك سينما


    حامد بهداد در فيلم «شبانه روز» نقش سياوش كسرايي را ايفا مي كند. نقش مردي را كه سال ها پيرتر از اوست.

    گريم چنان بر او تاثير گذاشته كه قيافه اش در فيلم قابل شناسايي نسيت. بازي متفاوت حامد بهداد در اين فيلم چنان بوده كه خيلي ها سياوش كسرايي را بر پرده سينما ديده اند. اين گفت و گو به بهانه اكران «شبانه روز» بعد از چند سال و درباره بازيگري و وضعيت سينماي امروز ايران است.

    «شبانهروز» بعد از مدتها توانست در سينماها اكران شود. نقش سياوش كسرايي را در اين فيلم بازي كرديد. دليل اينكه پيشنهاد حضور در اين فيلم را پذيرفتيد چه بود؟

    به هر حال اميد و كيوان از دوستان سينمايي من بودند، چند باري همديگر را ديده بوديم و به هر حال دوستي پيش آمده بود. وجه مشترك ما حرفه ما است؛ سينما. مستندي از اين دو نفر ديده بودم درباره سياوش كسرايي به نام «چشماندازهاي سياوشآباد». كيوان و اميد عاشقانه كسرايي را دوست داشتند و دارند. من هم از اين مستند خيلي خوشم آمده بود، وقتي به من پيشنهاد دادند پذيرفتم تا اولين همكاري سينمايي من و اين دو عزيز صورت بگيرد. نقش من به خاطر اختلاف سني كه با خودم داشت و شرايط فيزيكي و شغلياش جذابيتهايي داشت. به همين دليل كار بين ما اتفاق افتاد. دليل جدابيت براي من خود نقش بود.

    دليل اين جذابيت را بگوييد.

    فاصله گرفتن از خويش.

    چون فقط نقش متفاوتي بود؟

    بله، در واقع بدن در اين موارد تجربه جديدي ميكند. اين تجربه منتقل ميشود به زمان اكران فيلم چه در فستيوال و چه در مواقع اكران، واكنشها به بازي متفاوت تو هم يك تجربه است.

    اساسا ايفاي نقشهاي متفاوت در سينماي ايران كار خيلي سختي است. ساز و كار سينماي ايران بسيار به دنبال كليشهها و فرمولهاي جوابده است. خيلي سعي نميكنند راههاي تازه را امتحان كنند. اگر بازيگري در نقشي توانسته موفق عمل كند مابقي سازندگان هم از آن بازيگر همان كارهاي قبلي و همان رفتارهاي فيالمثل خاص را ميخواهند. اين آسيب براي بسياري از بازيگران سينماي ايران وجود دارد؛ اينكه حتي اگر خودشان هم نخواهند بايد به اين ماجرا تن بدهند، مگر اينكه پيشنهادهاي فراواني را رد كنند.

    اين مشكل دقيقا ضعف سينماي ما است. ما در سينمايمان هيچ چيز مشخصي نداريم. ضعف ژانر داريم. اصولا چون ژانر مشخصي در سينما نداريم اين مشكلات پيش ميآيد، بازيگران در يك محدوده خاص هستند. ما فقط يكسري كمدي داريم و يكسري ملودرام. داستانهاي ما در سينما همه يك شكلند، قصهها هم سانسور ميشود و هم تمايل دارد يك شكل داستان را بسازد كه گرفتار سانسور نشود. وزارت ارشاد ما دستور دارد يكسري سوژهها را تاييد كند و از ترس اينكه مبادا زير سوال برود در اكثر موارد برخورد حذفي دارند. داستانهايي كه به صورت زيرزميني ساخته ميشوند؛ مثل جوانهيي كه از دل سنگ خود را بيرون ميكشد، رشد ميكند و عبور ميكند و سنگ را ميشكافد تا به نور آفتاب برسد. درست كه اين جريان ضعيف است و با آن برخورد شديد ميشود اما بالاخره از دل سنگ سر درميآورد و خودش را به نور آفتاب ميرساند. اين خواهد بود و محدوديت ما بازيگرها هم كم خواهد شد. اما در حال حاضر اين محدوديتها باعث ميشود كه آثار ما تنوع نداشته باشد و اين مستقيما گريبان ما بازيگرها را ميگيرد.

    خودتان سعي ميكنيد كه اين اتفاق بد براي شما نيفتد؟

    بله، اما اين براي من هزينه دارد. بعد از مدتي هم بالاخره من و امثال من خسته ميشويم. در طول اين 10 سال مقاومتهاي فراواني كردهام. پيشنهادهاي زيادي را رد كردهام اما اخيرا ميبينم دارم خسته ميشوم.

    مدتي طولاني است كه همه بازيگرها را متهم ميكنند كه دستمزدهاي بالايي ميگيرند و درخواست اين را دارند كه سقفي براي اين ارقام مشخص شود.

    بازيگر در نوك هرم قرار دارد چون شهرت دارد چون جلوي چشم مخاطب است. كسي كارگردان را نميبيند، تهيهكننده را نميبيند و از ميزان درآمد و دستمزدهاي ديگر عوامل خبر ندارد. البته من ميگويم اين مخالفتها هدفدار است و دعوا را به اسم مردم پيش ميبرند. كسان ديگري كه از شهرتي به اندازه بازيگران برخوردارند، از چيزي به اسم مصونيت هم برخوردارند. زور اينهايي كه به بازيگرها انگ ميزنند به آن بقيه نميرسد و فقط زورشان به ما ميرسد. ما برجسازهايي كه زمينهاي مردم را با قيمت خيلي ارزان و مفت ميخرند را نميشناسيم. آنهايي كه برجها را گران به مردم ميفروشند را نميشناسيم. ارتباطات بين ملاكان و بسازبفروشها را نميشناسيم. لابي آنها كه مجوز قطع درخت را ميدهند كه نميشناسيم، مردم هم نميدانند. يك چيزي مردم را از آدمهاي پشت پرده رنج ميدهد، آنها هم ذهنيت مردم را منحرف ميكنند. بازيگرها اين ميان قرباني هستند. بايد جواب اين آدمها را داد. جواب كساني را كه مثل اسباببازي به جايي ميفرستند و بهشان ياد ميدهند كه حرفهايي را بزنند. من هم آن بازيگر را ميشناسم كه اين حرفها را ميزند. معتقدم در اين دوره هيچگونه اصلاحي در مقوله فرهنگ از طرف بازيگري رخ نداده، چه برسد به اينكه بخواهد به فكر سرنوشت عمومي ملتش باشد. شغل شريف و نازنين خود من بازيگري است و بر دوست و دشمنم واضح است كه من از چه كيفيتي در بازيگري برخوردارم. به هر حال بحث بر سر دستمزد بازيگري احمقانه است. عدم توجه به اين بحران و دامن زدن به آن با 20 ميليون و 30 ميليون تومان، جرات نشانه رفتن مراكز اصلي فساد را از ما گرفته است. اما بازيگر را نشانه رفتن خيلي كار سادهيي است در برابر معادلات و معاملاتي كه به صورت حقيقي وجود دارد. اين خيلي مسخره است كه سوپراستارهاي سينما را هدف بگيريم. يك سوپراستار ورزشي يا يك سوپراستار سياسي و يك سوپراستار هنري بايد آدم مرفهي باشد. فرمول اين است كه آدميزاد به دنيا ميآيد و قوانين توفيقش را در اختيار ديگران ميگذارد. و زيبا اين است كه ملت افراد موفق را به همديگر نشان ميدهند و با اين جمله كه ببين فلاني چقدر موفق شده، تو هم ياد بگير. اما موفقيت در چشم ما چيزي براي سرزنش و مذمت شده، هتك حرمت از بازيگران رايج شده است. براي من هم بسيار پيش آمده است. من مثالي را هم از سينماي قبل از انقلاب دارم كه برايتان بگويم. آن موقع هم وضع همين بوده است كه البته از گفتنش ابا دارم. چيز مهمي نيست؛ فقط كافي است كه بازيگر خودش اين را بداند.





    ماجرا از دو طرف اتفاق افتاده است. يكي اينكه مردم ميگويند يا به قول شما عدهيي از زبان مردم ميگويند، يك طرف هم خود سينماييها اين حرفها را ميزنند.

    اين درگيريهاي صنفي داخل سينما است. مثلا فلاني با فلان بازيگر مشكل دارد و اين بازي را راه مياندازند تا او را متهم كنند.

    به نظر شما بايد نظارتي بر اين ارقام وجود داشته باشد؟

    نه، كنترل را بايد در سيستم عرضه و تقاضا تعريف كنيم. اگر يك بازيگر تقاضا برايش وجود نداشته باشد، عرضهيي هم وجود ندارد. هر بازيگري به نسبت خود طالب دارد، به همان نسبت هم دستمزد ميگيرد. در سينماي بيمار ايران چه تقاضايي وجود دارد كه دستمزدي بدون تناسب با آن دريافت شود. من اگر امروز دستمزد 500 ميليوني بخواهم كسي هست كه به من بدهد؟ نه! با فرمولهايي مثل اسپانسر و اينهاست كه اصلا دستمزدها پرداخت ميشود پس خيلي نبايد اين ماجرا را بزرگ كرد. اينها كه مسائلي اينچنيني را مطرح ميكنند مثل الوات بازارچهها و تيمچهها رفتار ميكنند. اينطور رفتار ميكنند كه فلان بازيگر را ببر پشت ديوار و با ته چاقو بزن توي سرش و با نوك چاقو بزن به فلانجايش تا بترسد. چرا؟ چون طرز تفكرش همان تفكر الواتي است كه ميگويد فلاني را بترسان و يقهاش كن تا پررو نشود. ديدم بازيگرهايي را كه دستمزد 500 ميليوني ميخواهند كه ندادند، دستمزد 300 ميليوني ميخواهند كه ندادهاند. در اين وضع و اين ميزان گراني دستمزد 20 ميليون و 30 ميليون اصلا رقمي نيست. يك بازيگر سالي چند كار بازي ميكند؟ بقيه سال بيكار است. پس يك بازيگر چطور بايد زندگي كند؟ اين شلوغيها فقط براي صدمه زدن به سينما است. در طول ساليان گذشته اخير عقل من و شنيدههاي من اين را ميگويد كه عده يي همه جوره درصدد صدمه زدن به سينما هستند. سينما عامل فرهنگسازي و زيباسازي است و سطح سليقه و فرهنگ را بالا ميبرد، پس دليل مخالفت و ضربه زدن به آن چيست؟ در اين ميان بازيگر كارهيي نيست. او فقط بازيگر است. اما در دنياي شخصياش بازيگر پادشاه است. يك امپراتور در توهمات و خيالات خودش است. او در درون خودش و روياهاي خودش امپراتور است. در دورن او اتفاقات بزرگي ميافتد اما در بيرون از اين و در واقعيت جامعه بازيگر هيچ كاره است. پس اين حواشي حرف مفت است و اراجيف. آنها دارند به خيالات ما، فانتزيهاي ما و كودكيهاي ما صدمه ميزنند. دارند ما را پكر ميكنند، دلسرد ميكنند. كي پاي مردم را وسط ميكشد؟ وزارت ارشاد؟ وزارت ارشاد خودش كمترين تعامل را با مردم دارد، فقط براي اينكه هنرمند را از چشم مردم بيندازد از كلمه مردم استفاده ميكند. اين حواشي باعث ميشود مردم سينما نروند. درباره تلويزيون هم اينگونه است.

    درباره تئاتر، موسيقي و هنرهاي تجسمي هم وضع به همين گونه است. كلمه مردم وسيلهيي شده براي تشويش اذهان عمومي خود مردم. شما به هر كشوري كه برويد، سرود ملي دارد، لباس ملي و موسيقي ملي دارد. بازيگر هم سرمايه ملي هر كشوري است. جريانهاي بدلي ما جاي درستي را نشانه رفتهاند براي ضربه زدن به فرهنگ ملي ما.

    امروز آيا نشانهيي از آن سينماي دفاع مقدس سراغ داريد؟ كسي كه باعث از بين رفتن سينماي دفاع مقدس شد همان متوليان آن بودند. چون از آن سوءاستفاده ميكردند. امروز به صراحت ميگويم كه سينماي دفاع مقدس سينماي مهمي بود. تعدادي از مهمترين فيلمهاي سينماي بعد از انقلاب ما فيلمهاي سينماي دفاع مقدس هستند. فيلمسازان مهم سينماي دفاع مقدس رو به سينماي اجتماعي آوردند و ديگر نتوانستند در آن فضا كار كنند. متوليان سينماي دفاع مقدس باعث شدند كه چنين اتفاقي بيفتد. سينما دشمن دارد.

    دشمنان سينما چه كساني هستند؟ يعني معتقديد مديران سينمايي دشمنان سينما هستند؟

    ديگر نميدانم. مسائلي را توضيح دادم.

    آن چيزي كه درباره بازيگري گفتيد كه وجه مثبت اوست؛ آيا ميتواند وجه منفي او هم باشد؟ منظورم همان ماجراي پادشاه درون است.

    اصلا، به هيچوجه، هرگز. به بازيگر ميگويند به مدرسه بازيگري برو كه شيوه به درون رفتن را ياد بگيرد. شيوه برخورد با بدنش را ياد بگيرد.

    درباره همه بازيگرهايي كه در سينماي ايران هستند اين حرف را ميزنيد؟ يعني هيچ بازيگر بد يا هيچ مشكل بازيگري در سينمايمان نداريم؟

    من هميشه رك حرفم را ميزنم، ببين! من از كساني هستم كه از ابتدا دغدغه داشتم، استعداد داشتم و تحصيلات بازيگري دارم. حتي به نظرم تربيت خانوادگي هم در اين كار بسيار موثر است. خيليها خب اينطور نيستند. اما اينكه نقطهيي تاريك در اين ميان وجود دارد؛ منظورم همانهايي است كه در سوالت به آنها اشاره كردي، تقصير همان لابيهاي از بين برنده سينما است. آنها به اين آفت سمت و سو دادهاند، پر و بال دادهاند. از دل اين ماجرا هم البته كساني بيرون آمدند كه خودشان مسير درست را پيدا كردند و به مرور خوب شدند، درست شدند. بازيگر، كسي كه دغدغه بازيگري داشته باشد و دغدغه هنرمندي داشته باشد خودش را پيدا ميكند و از مسير بد دور ميشود. امروزه سينماي مستقل ما كه جريان بسيار نازكي دارد و سرسلسله آن عباس كيارستمي است و جعفر پناهي و بهمن قبادي و خاصه اين روزها اصغر فرهادي و تا حدي عليرضا اميني؛ در حال شناساندن ملت ايران است. خيليها نه ميخواهند از اين شناساندن بهرهيي ببرند و نه ميگذارند بقيه بهرهيي ببرند و دلشان هم نميخواهد كه بهره بردن ملت از اين جريان را ببينند. سينماي مستقل ما در حال حاضر نشانه مليت ما در جهان است. جالب است كه آن بخش سينماي ايران كه حرفي در دنيا دارد و مورد توجه همه جهان است، به هيچ عنوان از طرف دولت حمايت نميشود. نه تنها حمايت نميكند كه جريانهايي را به موازات آن ايجاد ميكند تا جريان اصلي را به حاشيه ببرد. كلي فستيوال بيخاصيت راه مياندازند و فيلمهاي مورد توجه خودشان را در آنها نمايش ميدهند تا مثلا سينماي مستقل خوب ما را به حاشيه ببرند، هر چند كه نميتوانند.

    به همين خاطر است كه ميگويم سينماي مستقل ما كه در ميان مردم جايگاهش را پيدا كرده است، به حيات خود ادامه خواهد داد و از لاي صخرهها و سنگها عبور خواهد كرد و به نور خواهد رسيد. براي رسيدن به نور جوانههاي كوچك ميزند، برگ درميآورد و رشد ميكند. اصلا اين خاصيت طبيعت است كه گياه رشد ميكند و سنگ را ميشكند. نرمش براي پيچش است كه از بعضي جاها عبور كند. سختي براي در هم شكستن است. سختي موج براي درهم شكستن است و آن صداي سيلي بزرگ به گوش خواهد رسيد. معتقدم بخش عمدهيي از اين توهينها و هدف قرار دادن بازيگرها به واسطه پيش كشيدن بحث دستمزدها به خاطر از بين بردن سينما است. جايي نوشته بودند كه من 30 ميليون دستمزد ميگيرم، خيلي شاكي شدم. هم دلم ميخواست كه واقعيت باشد و هم دلم ميخواست كه اي كاش دستمزدم 300 ميليون تومان باشد. اگر ميبيني تهيهكننده ها شاكي هستند كه يك ذره از آن حقيقت است، حق دارند به اين خاطر است كه فيلمهايشان نميفروشد. بايد از جيب خودشان سرمايه بگذارند و فيلم را بسازند، هر چقدر هم كه بفروشد يا ميرسد به سينمادار يا به شهرداري يا به كي يا به چي. چرا تهيه كننده يك ميليارد سرمايه بگذارد و 300 ميليون برايش برگردد. اين ضرر مطلق است. فارابي هم كه از فيلمهاي مستقل به هيچ عنوان حمايت نميكند. فكر ميكنند اينها دشمنانشان هستند و نبايد حمايت كنند. البته اشتباه ميكنند و آنها – سينماي مستقل و فرهنگي ما– هستند كه فرهنگ را گسترش ميدهند.

    براي ترغيب مردم به تماشاي فيلم متفاوتي مثل «شبانهروز»، احتياج به تبليغات وسيعي هست، اما انگار تلويزيون خيلي همكاري نكرده است.

    تلويزيون دشمن شماره يك سينما است. به نظرم اين كارها عمدي است. تلويزيون موظف است براي سينما مجاني كار كند. تلويزيون ما مگر براي مردم نيست پس بايد براي مردم كار كند. سينما هم براي مردم است، اين فيلمها براي مردم ساخته ميشود. اما چون تلويزيون جهت سياسي دنبال ميكند، نسبت به فيلمهايي كه نقدي نسبت به مسائل دارند جبهه ميگيرد. تلويزيون با برنامهسازيهاي سطح پايين خودش و همكاري با كساني كه سريالهاي بيمايه ميسازند فرهنگ ما را از بين ميبرد. از طرفي با اين شكل كار، تلويزيون هنرمندان مايهداري را هم كه مجبور به كار با تلويزيون هستند، نابود ميكند، پيش چشم مردم خوار و خفيف ميكند و از بين ميبرد. تلويزيون فقط ياد گرفته در برنامههاي زنده ما را روي صحنه ببرد و از ما مجري بسازد، به ما سكه ميدهد و ما را به دو زار خراب ميكند. از آن طرف و دور از چشم مردم رفتار ديگري ميكند. سينما محل جادو و تماشاي يكسري تصاوير زيباست، همه آن تمهيدات زيباييشناسانه را فراهم ميكنيم، زحمت ميكشيم، گريمهاي سنگين و فشار كاري بسيار بالا تا فيلمي خوب را بسازيم و مردم ببينند؛ همه اين زحمات را خراب ميكنند. تنها تلويزيون نيست، دولت هم مقصر است. اين ارگانها كه وظيفه حمايت از سينما را دارند با عدم حمايت خود سينما را از بين ميبرند. آن فيلمهايي كه مورد پسند خودشان است را حمايت ميكنند و جهتگيريهاي خود را در اين فيلمها اعمال ميكنند. هيچ اهميتي هم براي مردم قايل نيستند. اين دشمنيهاي آنها با سينما عمدي است. همه برنامههاي تلويزيوني را يكجا ميتوانيد در يك شبكه بگذاريد و ببينيد كه اصلا به درد نميخورد. اين در صورتي است كه زماني قبلتر همين تلويزيون محل توليد فرهنگ بود، خودش تهيهكننده خيلي از بهترين فيلمهاي سينماي ايران بود. بسياري از فرهنگيترين توليدات ما در اين محل توليد ميشد. سريالهاي خيلي خوب، فيلمهاي خيلي خوب و همينطور برنامههاي بسيار زيبا. من تعجب ميكنم كه وضع به اينجا رسيده است. من از آقاي ضرغامي تعجب ميكنم، خودشان دورهيي معاونت سينمايي وزارت ارشاد بودهاند، سالهاي زيادي را در وزارت ارشاد فعاليت كردهاند و وضع فرهنگي ما را خوب ميدانند و مشكلات سينما را به خوبي ميشناسند. چطور ايشان هيچ تمهيدي را براي تبليغات فيلمهاي سينمايي در نظر نميگيرند. آقاي ضرغامي كه به خوبي ميداند تبليغ براي يك فيلم چه كمكي به فيلم ميكند. اصلا سينما مگر چه ضرري به دولت زده تا به حال؟ سينما كه هميشه به اجبار در يك مسير مشخص حركت كرده است، پس مشكل كجاست؟ دليل عدم حمايت در چيست؟ هر چه فرهنگ غنيتر باشد و نقد بيشتر، آسيبها درصدش پايين ميآيد.

    اصلا وقتي درباره مشكلي حرف زده شود، باعث ميشود تا آن بحران خودش را قايم كند. پس بايد نقد كرد تا مشكلات حل شود. مثلا وقتي پيش يك پزشك ميرويد بلافاصله علايم بيماري خودش را پنهان ميكند. چون بيماري ميل به تخريب دارد پس پنهان ميشود تا بتواند به تخريبش ادامه دهد. تلويزيون ميتوانست و ميتواند كه برنامهريزي و سياستگذاري درستي را براي تبليغ و حمايت از سينما داشته باشد. من خاطرم هست فيلمهايي كه تلويزيون تبليغات درستي برايش ميكند، فروش بسيار خوبي هم دارد؛ نمونه داريم براي اين مساله. نمونه خيلي مهم مجموعه اخراجيهاست. تلويزيون هر چه در توان داشت براي اين فيلم تبليغ كرد و ديديم كه فروش فيلم چگونه بود. تلويزيون پولي را كه ميتواند براي خريد فيلمهاي سينمايي هزينه كند، چند صد برابرش را صرف توليد فيلمهاي تلويزيوني بسيار سطح پايين ميكند. حقيقتا تلويزيون به سينما صدمه زده است و سينماي امروز ما هم آنقدر ضعيف و نحيف شده و آنقدر از جهتهاي مختلف مورد هجوم است كه براحتي ضربه ميخورد. گرچه هنرمندان سينما بسيار اصيلتر و باسوادتر هستند. اصليترين و نابترين هنرمندان آن هم كه يا رفتهاند يا خانهنشين يا پير شدهاند.

    حالا هم اين حرفها را كه ميزنيم ما را متهم به سياهنمايي ميكنند، اين چه حرفي است؟ شما بگوييد ما چه رنگي را بنماييم؟ بنفشنمايي كنيم؟ آب نمايي كنيم؟ سياه را نشانه ميرويم تا خودش را جمع كند. يعني ما فقط خوبي داريم كه نمايش بدهيم؟ هيچ چيز بدي وجود ندارد؟ هيچ نقصاني و هيچ مشكلي! بيماري خودش را پنهان ميكند، پس بايد نشانش داد تا خودش را جمع كند. اين هيچ ربطي به مسائل سياسي و حكومت ندارد، اين بحثها و مخالفتها و سنگاندازيها در سطوح پايين اتفاق ميافتد. من فقط يك بازيگرم ولي ميبينم كساني كه صلاحيت مبارزه با امور غيرفرهنگي دارند را خانهنشين كردهاند.

    «شبانهروز» فيلم خيلي سختي براي شما به عنوان بازيگر بود. اين فيلم چه تجربهيي براي شما داشت؟

    فيلم به نظر من نمره خوبي دارد. سينماي اميد بنكدار و كيوان عليمحمدي، سينمايي منحصر به خودشان است و منحصر به سلايق خودشان. آنها سينماي لوكس و شيكي دارند كه زيباييهاي زيادي در آن ريخته ميشود. نورپردازيهاي زيبايي دارد. زيبايي در فيلمهاي آنها از نوع زيبايي در نقاشي است. قاببندي و رنگشناسي و تركيببندي در فيلمهايشان خيلي جذاب و منحصر به فرد است. براي من تجربه خيلي خوبي بود. آنها خيلي راحت ميتوانستند اين نقش را به يك بازيگر پير در همان حدود سني بدهند ولي اين نقش را به من دادند، براي من تنوعي بود و تا حدي خودم را در آن نقش سنجيدم. اميدوارم كه نتيجه خوبي هم داشته باشد.

    اعتماد-حسين ذوقي


    bazi-behdad.blogfa.com


    ..
    .

    *****[Only registered and activated users can see links. ]********

  5. Top | #15


    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    53
    عنوان کاربر
    مدیر ارشد
    میانگین پست در روز
    2.20
    محل سکونت
    یه جایی همین نزدیکیا
    نوشته ها
    5,315
    تشکر ها
    1,290
    تشکر شده 872 بار در 691 ارسال.
    حامد بهداد برای فیلم "انتهای خیابان هشتم"/نامزدهای بخش فیلمهای سینمایی جشن سینما اعلام شد
    اسامی نامزدهای دریافت تندیس شایستگی پانزدهمین جشن سینمای ایران اعلام شد. به گزارش خبرگزاری مهر، پس از 34 روز داوری فشرده و تماشای هشتاد و هشت فیلم بلند داستانی توسط 58 نفر داور تخصصی، نامزدهای دریافت تندیس شایستگی سینمای ایران به شرح زیر معرفی شدند:

    * نامزدهای بهترین فیلم

    علی سرتیپی برای فیلم "ورود اقایان ممنوع"
    سعید سعدی برای فیلم "اینجا بدون من"
    همایون اسعدیان برای فیلم "سعادتآباد"
    اصغر فرهادی برای فیلم "جدایی نادر از سیمین"
    رضا میر کریمی برای فیلم "یه حبه قند"

    *نامزدهای بهترین کارگردانی

    بهرام توکلی برای فیلم "اینجا بدون من"
    علیرضا داودنژاد برای فیلم "مرهم"
    محمد بزرگ نیا برای فیلم "راه آبی ابریشم"
    اصغر فرهادی برای فیلم "جدایی نادر از سیمین"
    رضا میرکریمی برای فیلم "یه حبه قند"

    * نامزدهای بهترین فیلمنامه اورژینال
    علی رفیعی برای فیلم "آقا یوسف"
    فرشته طائرپور- نگار آذربایجانی برای فیلم "آینههای روبرو"
    امیر عربی برای فیلم "سعادت آباد"
    اصغر فرهادی برای فیلم "جدایی نادر از سیمین"
    پیمان قاسم خانی برای فیلم "ورود آقایان ممنوع"

    * نامزدهای بهترین فیلمنامه اقتباسی

    بهرام توکلی برای فیلم "اینجا بدون من"
    محمدعلی طالبی برای فیلم "باد و مه"
    محمدعلی طالبی- محمدرضا یوسفی برای فیلم "علفزار"

    * نامزدهای بهترین بازیگر نقش اول مرد

    سعید پورصمیمی برای فیلم "یه حبه قند"
    مصطفی زمانی برای فیلم "قصه پریا"
    رضا عطاران برای فیلم "اسب حیوان نجیبی است"
    رضا عطاران برای فیلم "ورود آقایان ممنوع"
    پیمان معادی برای فیلم "جدایی نادر از سیمین"
    مهدی هاشمی برای فیلم "آقا یوسف"

    * نامزدهای بهترین نقش اول زن

    ویشکا آسایش برای فیلم "ورود آقایان ممنوع"
    ساره بیات برای فیلم "جدایی نادر از سیمین"
    غزل شاکری برای فیلم "آینههای روبرو"
    لادن مستوفی برای فیلم "گلچهره"
    فاطمه معتمدآریا برای فیلم "اینجا بدون من"

    * نامزدهای بهترین نقش مکمل مرد

    حامد بهداد برای فیلم "انتهای خیابان هشتم"
    آریا بهرامنژاد برای فیلم "بالابان"
    شهاب حسینی برای فیلم "جدایی نادر از سیمین"
    بابک کریمی برای فیلم "جدایی نادر از سیمین"
    حسین یاری برای فیلم "سعادت آباد"

    * نامزدهای دریافت بهترین نقش مکمل زن

    مهناز افشار برای فیلم "سعادت آباد"
    نگار جواهریان برای فیلم "اینجا بدون من"
    ریما رامینفر برای فیلم "یه حبه قند"
    سهیلا رضوی برای فیلم "یه حبه قند"
    هنگامه قاضیانی برای فیلم "سعادت آباد"

    * نامزدهای دریافت بهترین فیلمبرداری

    محمد آلادپوش برای فیلم "سعادت آباد"
    حمید خضوعی ابیانه برای فیلم "اینجا بدون من"
    فرشاد محمدی برای فیلم "کوچه ملی"
    نادر معصومی برای فیلم "مرگ کسب و کار من است"
    تورج منصوری برای فیلم "33 روز"

    * نامزدهای دریافت بهترین تدوین

    حسن حسندوست – نیما حسندوست برای فیلم "آسمان محبوب"
    مصطفی خرقهپوش برای فیلم "راه آبی ابریشم"
    بهرام دهقانی برای فیلم "اینجا بدون من"
    معصومه شاهنظری برای فیلم "مرهم"
    محمدرضا موئینی برای فیلم "سعادت آباد"

    * نامزدهای دریافت بهترین موسیقی متن

    ستار اورکی برای فیلم "کوچه ملی"
    فریدون شهبازیان برای فیلم "گلچهره"
    محمدرضا علیقلی برای فیلم "یه حبه قند"
    علیرضا کهندیری برای فیلم "سیزده 59"
    کارن همایونفر برای فیلم "جرم"

    * نامزدهای دریافت بهترین طراحی صحنه

    بهزاد آدینهزاده برای فیلم "گلچهره"
    محسن شاهابراهیمی برای فیلم "یه حبه قند"
    پروین صفری برای فیلم "راه آبی ابریشم"
    آتوسا قلمفرسایی برای فیلم "اینجا بدون من"
    کیوان مقدم برای فیلم "جدایی نادر از سیمین"

    * نامزدهای دریافت بهترین طراحی لباس

    بهزاد کزازی برای فیلم "علفزار"
    ژیلا مهرجویی برای فیلم "آدمکش"
    اصغر نژاد ایمانی برای فیلم "مهتاب روی سکو"
    منصوره یزدانجو برای فیلم "انتهای خیابان هشتم"

    * نامزدهای دریافت بهترین صدابرداری

    پرویز آبنار برای فیلم "ورود آقایان ممنوع"
    بهمن اردلان برای فیلم "یه حبه قند"
    عباس رستگارپور برای فیلم"33 روز"
    محمود سماکباشی برای فیلم "جدایی نادر از سیمین"
    مهران ملکوتی برای فیلم "خیابانهای آرام"

    * نامزدهای دریافت بهترین صداگذاری

    پرویز آبناربرای فیلم "ورود آقایان ممنوع"
    محمدرضا دلپاک برای فیلم "جدایی نادر از سیمین"
    محمدرضا دلپاک– حسین مهدوی برای فیلم "خیابانهای آرام"
    امیر حسین قاسمی برای فیلم "اینجا بدون من"
    حسین مهدوی برای فیلم "33 روز"

    * نامزدهای دریافت بهترین چهرهپردازی

    عبدالله اسکندری برای فیلم "یه حبه قند"
    کامران خلج برای فیلم "33 روز"
    محسن دارسنج برای فیلم "مرگ کسب و کار من است"
    محمد قومی برای فیلم "جرم"
    سعید ملکان برای فیلم "راه آبی ابریشم"

    * نامزدهای دریافت بهترین جلوه ویژه بصری

    سیدهادی اسلامی – امیر سحرخیز برای فیلم "گلوگاه شیطان"
    کامران سحرخیز برای فیلم "یه حبه قند"
    امیررضا معتمدی برای فیلم "راه آبی ابریشم"
    امیررضا معتمدی برای فیلم "33 روز"
    حسین نجفی برای فیلم "بالابان"

    * نامزدهای دریافت بهترین جلوههای ویژه میدانی

    اصغر پورهاجریان برای فیلم "سفر سرخ"
    محسن روزبهانی برای فیلم "خاک و آتش"
    محمد جواد شریفی راد برای فیلم "سیزده 59"
    عباس شوقی برای فیلم "خیابانهای آرام"
    نجف فتاحی برای فیلم "راه آبی ابریشم"

    * نامزدهای دریافت بهترین کارگردانی فیلم اول

    نگار آذربایجانی برای فیلم "آینههای روبرو"
    امیر ثقفی برای فیلم "مرگ کسب و کار من است"
    فردین صاحبالزمانی برای فیلم "چیزهایی هست که نمیدانی"
    سیدرضا صافی برای فیلم "بالابان"
    حمید فرخنژاد برای فیلم "سفر سرخ"

    * نامزدهای دریافت بهترین فیلم اول

    علی اکبر ثقفی – مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی برای فیلم "مرگ کسب و کار من است"
    منیژه حکمت- مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی برای فیلم "چیزهایی هست که نمیدانی"
    سیدرضا صافی برای فیلم "بالابان"
    حمید فرخنژاد برای فیلم "سفر سرخ"
    فرشته طائرپور برای فیلم "آینههای روبرو"

    مرحله دوم داوری جشن سینمای ایران با حضور 85 داور از دوشنبه هفتم شهریورماه آغاز و اسامی داوران این بخش متعاقبا اعلام میشود.

    hamedbehdad.org



    ..
    .

    *****[Only registered and activated users can see links. ]********

  6. Top | #16


    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    53
    عنوان کاربر
    مدیر ارشد
    میانگین پست در روز
    2.20
    محل سکونت
    یه جایی همین نزدیکیا
    نوشته ها
    5,315
    تشکر ها
    1,290
    تشکر شده 872 بار در 691 ارسال.
    جدیدترین مصاحبه حامد بهداد با مجله چلچراغ
    گفتگو با حامد بهداد در باره سریال پلیسی اش : رشد کرده ام

    * «بدم ریستارتت کنن پنج روز طول بکشه دانلود شی؟!»... شنیدن این دیالوگ از زبان یک سرگرد پلیس عجیب نیست؟
    به هر حال بر این اعتقادم که امنیت ملی هر کشوری نه فقط ایران چون من به بلادهای دیگر هم رفتم با اقتدار صورت میگیرد. امنیت ملی باید برگزار شود. اما من این افسرها و سرگردها و... را که خیلی لبخند میزنند قبول ندارم. اینها در واقع ملاحظه است باید مقتدر بود. من هم این نقش را مقتدر و بیرحم بازی کردم اما منطقی. با آدم بد اخلاق بد اخلاق هستم و با آدم خوش اخلاق خوش اخلاق هستم.

    * ولی من از این همه آگاهی سرگرد پلیس از مسائل تکونولوژی تعجب کردم تا به حال ندیدم پلیسی آن قدر با این مسائل قاطی باشد که در تکیه کلامش هم از آن استفاده کند؟
    خب فوری است. من فکر میکنم سپاه و نیروی انتظامی و... ارگانهای قوی هستند. مدیران قبل از اینکه نقش من را ببینند خیلی سفارش کردند. اما وقتی دیدند. عاشقش شدند و فهمیدند که میشود این جور هم این نقش را بازی کرد. فقط یکی از دوستان الان مزاحم کار است و دیالوگهای من در آوردی مینویسد و به غیر از ملاحضات سازمانی یک سری دیالوگ مینویسد. به هر حال آنها ماجرای سخت افزاری نظام را میدانند و ما فرمول درام را میشناسیم. حالا به همدیگر اعتماد کردیم ولی این وسط بعضیها میخواهند شیرین بازی در بیاورند دیالوگ را خراب میکنند. ما هم سعی میکنیم با حفظ اصول این ارگانها کار را از منظرو زاویه نمایشی به صورت دلخواه پیش ببریم.

    * حامد بهدادی که بیشتر در سینماست تا تلویزیون و تا امروز هم نقشی مثل این نقش نداشته حواسش به این تفاوتها بوده؟
    ببین نگاه کن من کار به نیروی انتظامی ندارم. من دارم نقش یک پلیس را بازی میکنم. الگوی این پلیس بر اساس نقشهای اکشن است. چون ژانر اکشن در سینما مرده است و هزنیههای این ژانر را فقط ارگانهای قوی و تلویزیون میتوانند تامین کنند. از طرف دیگر مهمترین عاملی که باعث شده در این فیلم بیایم علیرضا امینی و حبیب الله کاسه ساز است.

    * پس فیلمنامه و نقش چی؟
    خب آرش قادری فیلم نامه را نوشته بود. طرحش را دوست داشتم. در انتها هم زامیاد به ما اضافه شد که هر شب میآید و دیالوگها را میخواند و دستی به آنها میکشد.. زامیاد فامیلیش چی هست؟

    * نمیدانم.
    زامیاد خیلی به ما کمک میکند. سر صحنهها میآید. پوریاپور سرخ هم آخر به ما اضافه شد که بابت این هم خوشحالم. چون من خط اصلی فیلم نامه را به خاطر اینکه هی دست کاری میشد و هی عوض میشد و سخن پراکنی میکردند گم کردم. اما خب پوریا حواسش بود و خیلی زیبا کار را پیش میبریم تا مردم ایران یک اکشن خیلی هیجان انگیز ببینند و از دیدنش لذت ببرند.

    * از بازی در نقش یک پلیس چه حسی داری؟
    من وقتی که یک نقش را بازی میکنم معنیاش فقط ایجاد جمال آن نقش نیست. فکر کن که دارم یک عکس میگیرم که این عکس سندی است از وقایع همین امروز مثل یک فریم به آن نگاه کن. احساس بدی ندارم چون یا گذشتهام فرقی نکردهام.

    * آدمها میتوانند تغییر کنند؟
    بله اگر که از اول از تربیت خانوادگی همه چیز منبی بر اصول اخلاقی باشد و نیکی و معرفت. تغییر فقط فرسوده شدن سلولها و در لحظه قر کردن آنهاست و هر لحظهای با لحظه پیش متفاوت بودن. تغییری وجود ندارد. مگر اینکه آدم خوبی باشی و به صف بدی بپوندی یا آدم بدی باشی و به صف خوبیها برسی.

    * اما تو تغییر کردی نشانهاش هم همین قبول آن گریم سخت فیلم «شبانه روز» یا بازی در نقش پلیسی متفاوت در همین سریال.
    نه رشد کردم

    * الان که بروی خانه برای فردایت به چه چیزی فکر میکنی؟
    شانس سورپرایز از پیش تعیین نشده اتفاقی که نوی نو باشد برای اولین بار بیفتد و خوشحالم کند. در سینما و زندگی همهاش. اینها از هم جدا نیست. هر چند که هر بار که یک پلان خوب بازی میکنم خیلی خوشحال میشوم.


    ..
    .

    *****[Only registered and activated users can see links. ]********

  7. Top | #17


    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    53
    عنوان کاربر
    مدیر ارشد
    میانگین پست در روز
    2.20
    محل سکونت
    یه جایی همین نزدیکیا
    نوشته ها
    5,315
    تشکر ها
    1,290
    تشکر شده 872 بار در 691 ارسال.
    حامد بهداد: اینکه چرا از خودم زیاد تعریف می کنم، پرسش بااهمیتی نیست!

    مهمان ویژه این هفته برنامه هفت حامد بهداد بود که با سؤال آغازین و بی پرده فریدون جیرانی غافلگیر شد و حدودا نیم ساعت آغازین گفت و گوی آنها....
    حامد بهداد می گوید: اینکه من ازخودم تعریف می کنم چیز بااهمیتی نیست. اینها هیاهوهای کاذب است. به نظرم احتیاجی به جنجال نیست.
    مهمان ویژه این هفته برنامه هفت حامد بهداد بود که با سؤال آغازین و بی پرده فریدون جیرانی غافلگیر شد و حدودا نیم ساعت آغازین گفت و گوی آنها به پاسخ بهداد به سؤال جیرانی اختصاص یافت. جیرانی از حامد بهداد خواست تا در مورد مصاحبه هایش که اغلب آن را دیوانگی و تعریف از خود خوانده بودند پاسخ دهد.
    به گزارش شبکه ایران حامد بهداد به این پرسش اینگونه عکس العمل نشان داد که این حرفها بیشتر شبیه به شعار می ماند. برای من هنجارها در شروع کارم حالت پوک و بی معنی داشته است. برایم در ابتدای کار رفتارهای از پیش تعیین شده در جامعه و سنت ها و آداب اجتماعی اهمیت زیادی نداشتند. اجتماع وقتی افراد موفق را می بیند یک احساس گناه به آنها منتقل می کند. من این احساس را نداشتم. جامعه چاکرم مخلصم های دروغین دارد و من همیشه از آنها فرار می کردم.
    این ستاره سینما در ادامه گفت: مِن و مِن ها و تپق هایم در ابتدای برنامه به دلیل این است که هنوز تمرکزم را به دست نیاورده ام. در مورد منم منم کردنهایم باید بگویم که یک بخش این را باید شوخی محسوب کرد. اینها می تواند تبلیغاتی برای نمایش و بازاریابی باشد. اینکه من ازخودم تعریف می کنم چیز با اهمیتی نیست. اینها هیاهوهای کاذب است. به نظرم احتیاجی به جنجال نیست. زمانی من فکر می کردم برای ورود احتیاج به جلب توجه دارم. البته این اصالت ندارد. چیزی که اصالت دارد آن است که روی پرده دیده می شود. به نظرم این اصلا سؤال مهمی نیست. اینها در ابتدای کار بوده و خیلی ازش گذشته.
    بهداد در بخش دیگری از سخنانش آداب اجتماعی را با بحث بازیگری بی ربط دانسته و گفت: بازیگری هیچ آدابی ندارد بلکه فرم محسوب می شود. بدن برای بازیگر بوم نقاشی او محسوب می شود. شرایط بدنی و میزان سلامتی یک بازیگر باید همیشه در حالت مناسبی قرار داشته باشد و باید این آگاهی از شرایط بدنی وجود داشته باشد چراکه بدن ابزار اصلی بازیگر است.


    گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ


    ..
    .

    *****[Only registered and activated users can see links. ]********

  8. Top | #18


    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    53
    عنوان کاربر
    مدیر ارشد
    میانگین پست در روز
    2.20
    محل سکونت
    یه جایی همین نزدیکیا
    نوشته ها
    5,315
    تشکر ها
    1,290
    تشکر شده 872 بار در 691 ارسال.
    حامد بهداد ميگويد زندگي با او خوب تا نكرده اما با رامبد جوان برعكس!
    [Only registered and activated users can see links. ]

    حامد بهداد عاشق بازیگری بود و به دنبال راهی كه بتواند بهآن عشقش برسد، برای رسیدن به آرزویش سختیهای زیادی كشید تا رامبد جوان با همان مهربانيهايي كه از او سراغ داریم این فرصت را برايش ساخت و نقشی را كه همایون اسعدیان خودش در نظر گرفته بود به حامد سپرد و او به بهترین شكل این نقش را بازی كرد و خود را به دنیای سینما معرفی كرد

    [Only registered and activated users can see links. ]
    [Only registered and activated users can see links. ]

    حامد بهداد عاشق بازیگری بود و به دنبال راهی كه بتواند بهآن عشقش برسد، برای رسیدن به آرزویش سختیهای زیادی كشید تا رامبد جوان با همان مهربانيهايي كه از او سراغ داریم این فرصت را برايش ساخت و نقشی را كه همایون اسعدیان خودش در نظر گرفته بود به حامد سپرد و او به بهترین شكل این نقش را بازی كرد و خود را به دنیای سینما معرفی كرد، حالا چند سال از آن ماجرا میگذرد و حامد یكی از بهترین بازیگران سینماست، بازیگری كه خود را مدیون رامبد جوان می داند


    به من هم نقش طنز پيشنهاد ميشود

    فيلم «ورود آقايان ممنوع» را ديدم، يك كمدي شريف بود و فروشش كاملا منطقي بود. بهخود من هم تا به حال چند بار نقش طنز پيشنهاد شده ولي بازي نكردهام الان هم از طرف شاهرخ بحرالعلومي يك پيشنهاد بازي شده كه براي فيلمنامهاش از پيمان قاسمخاني كمك گرفته و تهيهكنندهاش هم مرتضي شايسته است و قرار است كه در آن بازي كنم و بيشتر اين فيلم قرار است در تورنتو فيلمبرداريشود. بازيگر طنز قرار نيست كار سختي انجام دهد اگر موقعيتها در فيلمنامه خوب ترسيم شود، اما آنچه از همه مهمتر است و در يك كار طنز از بیننده خنده ميگيرد موقعيت دراماتيكي است كه در فيلمنامه وضع ميشود يا ممنوعيتهايي كه در دل اجتماع هست و تبديل شدهاند به يكسري خرافه و مزخرفات و جامعه تو را مجبور ميكند كه به آنها تن بدهي، كافي است كه فيلمنامهنويس با يك ديد ديگر به اين مسائل نگاه كند و مردم چون اين نگاه و اين فضا را دوست دارند ميخندند.


    وقتي اعتماد به نفسم زير صفر ميرود

    يك نفر به من يك تلنگر بزند اعتمادبهنفسم زير صفر ميرود، سر من يك داد بزنند مچاله ميشوم، مُردم از بس كه ترسها و افسوسهاي مختلف داشتم. دستهاي من گاهي از ترس ميلرزند اگر در يك برنامه تلويزيوني توهين ميشود بهخودم ميگيرم و باورم ميشود كه من بودم كه شايسته اهانت شدم. اين پايينبودن اعتماد به نفس در بازيگري خيلي اذيتم ميكند، كافي است عوامل پشت صحنه به من با بيمهري نگاه كنند يا ممكن است فلان آدم در پشت صحنه از پشت دوربين به من بد نگاه كند آن وقت من ديگر نميتوانم بازي كنم. يك نگاه كه نفرت بفرستد به من اثر ميكند و تمام ميشوم و ديگر نميتوانم كار كنم و برعكسش ممكن است يك نفر سرت فرياد بزند اما آن فرياد سرشار از اميد و نيرو باشد و چنان بازي از تو بگيرد كه ديدني باشد؛ در آن زمانها ميدانم كه اين فريادها دارد درون من را ميشكافد تا به يك act ناب برسد، در اين مواقع به اين شرايط تن ميدهي ولي آنطور كه ميخواهي. اگر اعتماد به نفسم بالا بود گاهي اوقات در شرايط خاصي دستم نميلرزيد، زبانم نميگرفت، سوادم بيشتر نميكشيد، بعضيها حرفهاي مرا زياد جدي ميگيرند و تازه نقشه ميكشند كه مرا نابود كنند و آنها نميدانند كه من خودم، خودم را نابود
    كردهام.


    از تنهایی میترسم

    آدمي جدي هستم اما در فضاهاي خاصي. درست در دل همان لحظه كه جدي هستم خيلي راحت شوخي ميكنم چون اگر شوخي نكنم و راحت نباشم سقوط ميكنم و براي اينكه سقوط نكنم دست و پا ميزنم و اينها كمك ميكند كه علائم حياتم از بين نرود. من از اينكه ضربان قلبم پايين بيايد ميترسم، از اين تنهايي و از آرامش بيش از حد ميترسم. جديت من در چيزهاي ديگري است و شايد بيشترش تظاهر باشد.يك غلو است يا يك جلد است كه خودم انتخاب كردهام و گرنه اين جديت و راحتي با هم همزماني دارند ، رفتارهاي من هميشه بهشدت مورد انتقاد قرار گرفته ميشود شايد به خاطر اين است كه من يكسري اعتماد به نفسها را ندارم يا اصلا نميدانم چرا در بعضي از مراسم مرا صدا ميزنند يا ميگويند بيا، به من چه؟! در چنين مواقعي بدن من شروع ميكند از خودش عكسالعمل نشاندادن؛ عكسالعملهايي كه از قبل طراحي نشده.


    [Only registered and activated users can see links. ]


    حق من کتک خوردن نبود

    بچهاي بودم كه خيلي اذيت شدم و خيلي اذيتم كردند، شرايط قبل از مدرسه من اصلا خوب نبود، خيلي حساس بودم البته شرايط دوران مدرسهام هم همينطور بود، آن موقع ما در نيشابور زندگي ميكرديم و من در فرهنگ محدود آن شهرستان خيلي اذيت شدم، من با همكلاسهايم متحد نشدم و رفيق نداشتم تا اينكه به دوران راهنمايي و دبيرستان رسيدم ، در كل دوست درست و حسابي نداشتم تا آنجا كه ميشد (در مدارس نيشابور) از معلمها در مدرسه راهنمايي كتك ميخوردم. يكي از آنها را كه مديرم بود و خيلي مرا ميزد چند وقت پيش ديدم و دستش را بوسيدم. خيلي پير شده بود و من در آن لحظه عاشقانه دوستش داشتم، زندگي حتي به بدش هم ميارزد، هميشه زندگي يك چيزي دارد كه به آن بيارزد آن كتكها و آن جريانهاي عصبي در خانواده، همه و همه در من تاثير گذاشت.



    مشكل لهجه

    الان من و پدرم بهترين رابطه دنيا را با هم داريم، اگر من الان اين حرفها را ميزنم، ميخواهم برونفكني كنم. از اين مسائل زياد داشتهام، در نيشابور وقتي با لهجه تهراني حرف ميزدم همه مسخرهام ميكردند اول نميفهميدم كه چرا اينكار را ميكردند بعدا تمام آن مسخرهها در من تاثير گذاشت بعد هم كه لهجه ام تغيير كرد مانده بودم كه بالاخره من كدام هستم؟


    [Only registered and activated users can see links. ]


    رامبد من را كنتر ل كرد

    رامبد به قول خودش در بچگي فرصت حرف زدن داشته و به او بها دادهاند، براي او فضايي ايجاد شده كه احساسات خودش را بروز دهد. او سركوب نشده، فضاي زندگياش خلاقانه بوده و در شرايطي كمتر عصبي بوده و... اما جدا از همه اينها سرشت خود من غمگين است. من هميشه يك تنهايي را تجربه ميكردم، من با آنها زير يك خورشيد، زير يك آسمان و روي يك زمين زندگي ميكردم ولي همان لحظه از آنها عقب بودم و اين عقب بودن هميشه اعتماد بهنفسم را پايين ميآورد و الان هم همينطور است. بازيگر موجود بدبختي است، شغل خودم بازيگري است، ببينيد ميل به بازيگري از چند عقده و دليل بهوجود ميآيد، من بزرگترين سوالم در اين مورد را از آقاي سمندريان پرسيدم و بهترين جواب را گرفتم، به او گفتم كه استاد بازيگري چيه؟ ايشان جواب دادند: «نميدانم ولي انگار يك روح ديگري در تو فرود ميآيد و تو ارواح ديگري را تجربه ميكني، علتهاي مختلفي را ميفهمي، يك آدم ديگر و شرايط ديگر را زندگي ميكني، تبديل به آدم ديگري ميشوي كه هواي ديگري را نفس ميكشد.» فقط حميد سمندريان ميتوانست اين جواب قانعكننده را بدهد و من متوجه منظورش بشوم. من مدتي شعر نوشتم. اما شعرها خوب از آب درنيامد. ساز ياد گرفتم و شروع كردم به مطالعه و در كنارش نقاشي كردم و چند كار ديگر كردم اما شرايط رامبد و بزرگ شدنش خيلي از من بهتر بوده او در يك شرايط خلاقانه و سالم رشد كرده، من زحمت زيادي كشيدم كه به شرايط سالمتري درون خودم برسم، اگر شرايط اهانتآميز نباشد حال من خوب ميشود. فقط ميماند يك مقدار خودخواهي و سوءاستفاده كه اصولا ما ناخودآگاه نسبت به هم داريم آنجاهاست كه ممكن است آن بخش بد ذهنم بخواهد شروع كند بهخودنمايي كردن يا هتك حرمت كردن و مشكل آنجاست كه بايد حل شود، فضايي كه من و رامبد در آن دوستي مشتركي داشتيم، اين بود كه رامبد هميشه من را حمايت ميكرد و از جانب من تا حد زيادي تنش بود و هميشه رامبد سعي ميكرد تنشهايي را كه من در محيط كار ايجاد ميكنم، كنترل كند.


    داستان دوستي من و رامبد جوان

    رامبد از اول خلاق بوده، عاميانه بخواهم بگويم اين است كه رامبد گوشت شيرين است و خلاقيتش فقط به بازيگري و كارگرداني برنميگردد او حقيقتا زندگي كردن را بلد است، او بلد است همراه باشد و همكاري كند، من الان خيلي چيزها از او ياد گرفتم. واقعا رامبد به من ياد داد كه در يك فضاي حرفهاي با همكارهايم چطور رفتار كنم؛ چطور برخورد كردن، چطور صدايشان زدن و چطوري از يك راه درست و سالم ديگران را به خدمت گرفتن را از او ياد گرفتم. دوستي من و رامبد از آنجا شروع شد كه من در آن ايام در شركت تبليغاتي رامبد «زيتون» كار ميكردم و كمكم دستيارش شدم. رامبد من را به خانهاش ميبرد، خانهاي كه او در آنجا كنار پدرومادرش زندگي ميكرد، عكس من روي آينه اتاق رامبد بود و حتي آنجا جايي براي خوابيدن داشتم، غذا براي خوردن داشتم چون من آن زمان دانشجو بودم و رامبد در حق من برادري كرد، او مرا به سينما آورد و دست مرا گرفت. به رامبد نقشي در فيلم «آخربازي» همايون اسعديان پيشنهاد شده بود او من را به جاي خودش معرفي كرد فيلمي كه من به خاطرش كانديداي دريافت سيمرغ بازيگري شدم. او مرا وارد سينما كرد يعني دست مرا گرفت و گفت خانمها و آقايان اينك حامد بهداد.
    همايون اسعديان ميگفت: «مفتخرم كه حامد بهداد را ما به سينما معرفي كرديم.» بله اين قشنگ است تو بايد حق مطلب را ادا كني، تو بايد اين فرصت را به ديگران بدهي كه به تو افتخار كنند، به تو تكيه كنند اسم تو را بياورند و خجالت نكشند.


    اگر بازيگر نميشدم...

    رامبد 2 سال از من بزرگتر است، زمانيكه من دانشجو بودم رامبد يك بازيگر شناخته شده بود و كمك خيلي بزرگي به من كرد من اگر بازيگر نميشدم ويران بودم، من خود بازيگري را خيلي لازم ندارم و الان هم خيلي دوست دارم كه يك سفر طولاني به خارج از ايران داشته باشم و استراحت كنم البته اگر وضع اقتصادي خوبي داشته باشم. الان يك مدت است كه ديگر خودم را بازيگر نميدانم و تعريفي از خودم ندارم مثل اينكه يك چيزي را گم كردهام، انگيزهام تمام شده، احتياج به سفري بدون دغدغه ذهني دارم تا خودم را پيدا كنم بروم و چيزهايي راكشف كنم و درس بخوانم شايد الان فقط پول ميخواهم كه به اين چيزهايي كه لازم دارم برسم.


    ميخواهم اين ويرانه رسيدگي كنم

    من درجايي از وجودم يك ويرانه هستم و ميخواهم به آن ويرانه رسيدگي كنم، بازيگري براي اين بود كه يك كمي شهرت، حالا كاذب يا واقعي يك شغلي كه اعتبار ميدهد داشته باشم و هميشه از صميم قلب از خداي بزرگ به خاطر اين دادهها و به خاطر آن ندادهها شكرگزارم حالا بايد بنشينم و عميقا فكر كنم. هربار كه يك اضطراب و استرس را به معرض نمايش ميگذارم، بعدها ميفهمم كه همانمقدار هورمون در من ترشح شده كه انگار آن استرس بهصورت واقعي برمن وارد شده درصورتي كه من آن را تخيل كردهام و تصوير ساختهام .


    پيامكي كه به رامبد دادم

    هميشه خيلي از رفتارهايم را با رامبد چك ميكنم، حتي همين چندروز پيش در مورد يك كار با او مشورت كردم. يكبار احساس كردم، ديگر مثل قبل با هم دوست و رفيق نيستيم و به او اساماس دادم كه من ميدانم كه ديگر بهترين دوست و رفيق تو نيستم و من ميدانم كه فلاني را از من بيشتر دوست داري. پس از اين به بعد رفتارم را بر اين اساس تنظيم ميكنم. در جواب اين اساماس من او جواب داد كه احمقي اگر فكر كني كه بين دوستهايم كسي را به اندازه تو دوست داشته باشم و باز من جواب دادم: پس من رفتارم را براساس آخرين اساماس تو تنظيم ميكنم. شما رامبد را نميشناسيد، شما نميدانيد پشت اين همه طنز و آيتمهاي هوشمندانه و شوخمندانه و طنازي يك آدم جدي وجود دارد، توفيق الكي به دست نميآيد بهخصوص در اين مملكت، جديت، پشتكار و همت ميخواهد او اگر به اينجايي كه هست رسيده زحمت كشيده توهين شنيده و هزاران مورد ديگر، من ديدهام كه ديگران در برخورد با او چه احترامي ميگذارند. او آدم عجيب و غريبي است، من اصلا مثل او نيستم من حوصله اين را ندارم كه وقتم و رفاقتم را با آدمي بگذارم كه مندهنده باشم اما رامبد دهنده است؛صرفا گيرنده نيست.


    او بيشتر كارگردان است تا بازيگر

    در حال حاضر كارگرداني رامبد را بيشتر قبول دارم منظورم اين است كه او كارگردانتر است تا بازيگرتر، او در كارگرداني الان تجربههاي بيشتر و بهتري به دست آورده و فكر ميكنم راه را پيدا كرده است اما اينكه او از بازيگري شروع كرده و علمش را دارد، قابل تحسين است و به سينماي خودش كمك ميكند براي اينكه يكي از اركان كارگرداني اين است كه شرايط بازيگرش را درك كند و ابزارش را بشناسد و بتواند با بازيگر سر و كله بزند، آن كارگردانهايي كه از بيرون به بازيگري نگاه كردهاند بهنظر من در اولويت نيستند نسبت به آن كارگردانهايي كه روند بازيگري را از درون كار كردهاند. اصغر فرهادي، عليرضا اميني و... كه همه كارگردانهاي خوبي هستند همه بازيگر بودهاند و شرايط را بهتر درك ميكنند.


    [Only registered and activated users can see links. ]


    فيلمي كه به خاطرش با رامبد دعوا كردم

    چندوقت پيش با رامبد جوان به خاطر فيلم دعوا كرديم! به خاطر فيلمي كه هنوز نساخته و بهنظر من بايد ساخت آن را شروع كند. به او گفتم: چرا آن فيلم خوبه را نميسازي؟ وقتي كه رفتيم فيلم «ورود آقايان ممنوع» را ببينيم از من پرسيد: راضي هستي؟ گفتم: قبلا هم راضي بودم، اين كوچكترين كار توست. رامبد درحالگذر از 40 سالگي است، سني كه سن رسالت آدمهاست. پس بايد ساخت آن فيلم خوبي را كه من ميدانم ميتواند بسازد، شروع كند. ژنتيك رامبد سرشار از خلاقيت است كه ريتم او را بالا برده و بعضي از شرايط كه ممكن است از اكتيو بودن او كم كند با او سازگار نيست، به قول سمندريان نميشود از يك بازيگري كه عادت به تند تند صحبت كردن دارد بخواهي كند حرف بزند چون او وقتي با ريتم خودش حرف ميزند، كلماتش شيواتر شنيده ميشوند.


    وقتي كه رامبد جواب تلفن من را نميداد

    شايد رامبد هميشه شاد و پرانرژي ديده شود اما من از او لحظاتي را ديدهام و سراغ دارم كه بسيار غمگين بوده، لحظاتي پر از بحران در زندگياش كه به سختي داشت از آنها عبور ميكرد. لحظاتي كه جواب تلفن خيلي از دوستانش از جمله خود من را نميداد ولي ذات و ژنتيك او آنقدر قوي و سريع است كه او را نجات ميدهد و از آن لحظهها دور ميكند. اين قدرت و سرعت در من خيلي كم است و اين يكي از بزرگترين تفاوتهايي است كه بين من و رامبد وجود دارد و اينها بهخاطر شرايطي است كه من و او در آن بزرگ شدهايم. من ميدانم كه رامبد بدترين شرايط زندگياش بيشتر از يك ماه او را درگير نكرده ولي چنين شرايطي من را به حال خود رهايم نميكند چون ذهن من چسبناك است و يك مشكل يا مسئله به ذهنم ميچسبد، ول نميكند. رامبد آن بخش از زندگي را كه مملو از بحران است سريع رد ميكند و من گذر او را ديدهام من منفعل بودن او را ديدهام فقط او خيلي تيز است، من در چنين شرايطي سرسام ميگيرم و در قعر چاه فرو ميروم، مچاله ميشوم تا اينكه خداوند بار ديگر فرصت بدهد و من درصدد جبرانش بربيايم.


    دلم ميخواهد به كما بروم

    اصلا نميدانم دارم چه كار ميكنم، رشد من خيلي دارد دير اتفاق ميافتد، عضلههاي ذهن من هنوز قوي نشدهاند دلم ميخواهد يك سطل آشغالي وجود داشت كه يكسري از اطلاعات و دادههاي ذهنم را درون آن ميريختم. انباشتهها و خاطرههاي زشت و بدي را كه فقط اذيتم ميكنند، من اينها را كجا بريزم؟ چطوري پاكشان كنم؟ چيزي به نام restart وجود ندارد و هيچ فرصتي برنميگردد. شايد بايد به كما بروم. داستانها و فيلمهاي زيادي را ديدهام كه شخصيت آن در آستانه خودكشي دچار يك تحول عجيب شده و زمان برايش كند ميشود و هويت ظاهري زمان رنگ ميبازد و شخصيت با يك ريتم ديگري كه در واقعيت وجود ندارد يكي ميشود و دريچههاي ذهنش باز ميشوند و ناخودآگاهش به او يك فرصت جديد ميدهد. زندگي شايد حقيقتش را در آستانه مرگ به آدم نشان بدهد به هر حال چيزي كه در رامبد وجود دارد سرشار از زندگي است و حسرتبرانگيز است او هميشه ميخواهد، اين روحيه را به من انتقال دهد و تا به حال بارها اينكار را كرده است.


    من بهترم يا تو؟

    يكبار به رامبد گفتم من بازيگر بهتري هستم يا تو؟ گفت: تو. گفتم: ولي ميداني چيه؟ تو هزار تا چيز بهتر داري، تو در زندگيات لنگ نيستي، مهم نيست كه تو كارگرداني، نويسندهاي، بازيگــــري، فيلمبرداري و عكاسي بلدي، در مورد موسيقي كلاسيك اطلاعات خيلي زيادي داري، مهم اين است كه تو در ذات زندگي موفقتري، تازه يك اغراق كوچك هم ميكنم، كسي كه در زندگي موفقتر است در بازيگري هم موفقتر است پس من علنا در بازيگري از او عقبتر هستم اينكه خودش ميگويد من از او در بازيگري موفقترم براساس يكسري شورشهاي مبتني برعملياتها و تظاهرهاست.


    ..
    .

    *****[Only registered and activated users can see links. ]********

  9. Top | #19


    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    53
    عنوان کاربر
    مدیر ارشد
    میانگین پست در روز
    2.20
    محل سکونت
    یه جایی همین نزدیکیا
    نوشته ها
    5,315
    تشکر ها
    1,290
    تشکر شده 872 بار در 691 ارسال.
    مصاحبه با حامد بهداد درباره فیلم "زندگی با چشمان بسته"
    حامد بهداد در فیلم "زندگی با چشمان بسته" به خوبی می تواند احساس مهربانی و علاقه ای که شخصیتش در فیلم نسبت به خانواده و محله اش دارد، القا کند. فرهاد آییش نیز با وجود مجال اندک که برای ارائه نقشش دارد، همدلی ما را با پدری که نمی داند با بدنامی که دخترش نسبت می دهند چه کند، بر می انگیزد.

    این تصویر تغییر اندازه داده شده است. روی نوار جهت مشاهده سایز اصلی تصویر کلیک کنید. سایز اصلی تصویر 850x557 می باشد و حجم آن 125KB است.


    با توجه به همکاری دوباره تان با آقای صدرعاملی، چه چیزی در ارتباط با ایشان برایتان لذت بخش بود؟

    صدرعاملی در فیلم من "ترانه 15 سال دارم" به یک کمال در فیلمسازی اش رسید. قبل از آن هم فیلمساز مطرحی بود اما با این فیلم کمال گرفت و به نظرم هنوز هم نقطه اوجش همان فیلم است. بنابراین خاطره خوش این فیلم همیشه با من بود و دوست داشتم من هم کلمه ای از شعری باشم که صدرعاملی در فیلمش جاری می کند. همیشه در گوشه ذهنم بود که روابطم را طوری تنظیم کنم تا صدرعاملی نیز از من دعوت کند تا بتوانم با او کار کنم. الان می توانم به جرات بگویم که از داشتن فیلم "هر شب تنهایی" در کارنامه ام خیلی راضی ام. مخصوصا بخاطر آن طعم عاشقانه و شاعرانه فیلم و همکاری با نازنینی مثل لیا حاتمی و حضور فرج حیدری و کامبوزیا پرتوی و گروه درجه یکی که در مشهد با هم کار کردیم. به ویژه کسی که در این فیلم به شدت از من حمایت کرد و کمک کرد تا به سینمای صدرعاملی نیز راهی بیابم و از او خیلی سپاسگذارم، دانش اقبا شاوی بود. به نظرم "زندگی با چشمان بسته" ادامه آن شعری است که صدرعاملی در "من ترانه 15 سال دارم" ترسیم کرد. با توجه به همکاری قبلی ام می دانستم که صدرعاملی زبان و سلیقه و سینمای مخصوص به خودش را دارد و بازی در فیلم او صد در صد معدل کارنامه مرا بالا می برد. همانطور که با فیلم "هر شب تنهایی" این اتفاق افتاد.

    فیلم را دیده اید؟

    بله و خیلی از آن راضیم، مخصوصا چند دقیقه ابتدایی قبل از تیتراژ را که حال و هوای مردم و محله ترسیم می شود، خیلی دوست دارم. درواقع بخش زیادی از آن چیزی که همیشه می خواستم از سینمای صدرعاملی نصیبم شود، در این فیلم به دست آمده است.

    موقع خواندن فیلمنامه مهمترین ویژگی که شخصیت علی را از بقیه کاراکترهایی که بازی کرده اید، متمایز می کرد، چه بود؟

    عاطفه ای که در وجودش بود، آن هم در جامعه ای که عاطفه در آن مرده است. ما همه احساسات خوبمان مثل همدلی، همجواری و همسایگی خوب و مهربانی را از دست داه ایم. ما به روی هم لبخند نمی زنیم و نسبت به هم بی تفاوت هستیم و حتی گاهی با بیزاری از کنار هم رد می شویم و تا دلتان بخواهد در برابر هم حسود و بخیل هستیم. به نظر من این جامعه مریض و افسرده است و احساسات منفی در آن اوج گرفته است. خوش بینی، مکث، صبر و مهربانی در ما کشته شده است. ما به هم رحم نمی کنیم، مدام قضاوت می کنیم و حکم می دهیم. افکار بدی که از ما منتشر می شود، همه چیز را به هم می ریزد. ما روح آدمها را می کشیم و آنها را منکوب و سرکوب می کنیم. ویژگی جذاب علی برای من احساسش نسبت به خانواده اش است. اینکه نسبت به اطرافش مکث می کند و تحلیل عاطفی برای تصمیم گیری هایش دارد. همه چیز برایش سرشار از نگاه مثبت است و مهربانی از سر تا پای این بچه موج می زند. واقعا خوشحالم که نقش چنین آدم پاک و عاشقی را بازی کردم، کسی که اینقدر لطیف به دنیا نگاه می کند و در آن شرایط نامطلوب ناشی از تفکر خانواده و تعصب محله همه چیز را ساده می گیرد. این رابطه عاشقانه ای که با مادرش دارد، این ارتباط جانانه ای که با خواهرش دارد، کم پیدا می شود. صدرعاملی قبل از کار خیلی درباره او برایم توضیح می داد اما وقتی آن را بازی کردم، تازه فهمیدم او چه احساسی نسبت به این شخصیت دارد. به شدت علی را دوست دارم. علی ناجی این جامعه است.



    این روابط خانوادگی خیلی خوب در فیلم درآمده است، مخصوصا حس نزدیکی و صمیمیت با خواهرش کاملا در نگاه شما موج می زند. برای رسیدن به چنین چیزی چقدر با آقای صدرعاملی تعامل داشتید؟

    اصولا وقتی صدرعاملی بخواهد احساسی را به بازیگرش منتقل کند، سعی می کند خودش بجای بازیگر در آن احساسات فرو برود. یعنی موقع توضیح یک حالی، احوال خودش را به آن مشابه می کند تا به خوبی آن را انعکاس دهد. اگر در اینجور مواقع کلام کافی نبود، خودش آن حال را تولید می کرد. ضمن اینکه روی فیلمنامه و روابط آدمها مسلط بود وکاراکترهای قوی تولید کرده بود و کاملا می دانست که چه می خواهد. کار من این بود که خوب به او گوش بدهم. چیزی که من همیشه درباره صدرعاملی می گویم این است که خیلی توضیح می دهد اما درنهایت می گوید نمی دانم. هم می خواهد احساسات نقش را به آدم منتقل کند و هم می خواهد در حرکتهای خلاقانه را برای بازیگر باز بگذارد و او را محدود نکند.

    ارتباطتان با پدر و مادر مخصوصا مادر در فیلم خیلی لطیف و پر احساس است.

    این احساس عاطفی که در علی می بینیم بخش زیادی از آن از تربیت مادرش می آید. با پریوش نظریه عزیز ارتباط خیلی خوبی برقرار کردیم. به نظرم عاشقانه ترین لحظات فراموش نشدنی میان یک مادر و فرزند را ما در این فیلم می بینیم. نمی دانید چه حالی میان من و نظریه بود. نقش فرهاد آییش هم که فوق العاده بود. شاید یکی از ماندگارترین کاراکترهای فیلم آییش بود که این نقش تیپیکال را گرفت و از آن عبور کرد و شخصیت ساخت. من این زن و مرد را تحسین می کنم و تصویر این پدر و مادر تا ابد برایم تمام نمی شود.

    در سکانس پارک که ترانه درباره شغلش با شما حرف می زند، شما با وجود نگرانی و تردیدی که در صورتتان است اما سعی می کنید نسبت به حرفهای او واکنش مثبت و شاد نشان دهید. این احساس دوگانه از کجا می آید؟

    به نظرم در رویارویی امواج خیر و شر، یک نیروی عجیبی نهفته است. شر، نیکی را هدف گرفته است. شما امتحان کنید، هر وقت در زندگی به موردی از خوبی و نیک سرشتی می رسید و یا موفق می شوید، یک اتفاق بد برایتان می افتد. فقط با یک اراده قوی می توان آن را برطرف کرد. همان چشم زخم ها و بدیها و بلاهایی که به ما می رسد. ببینید چون جامعه برنامه و مکانیزم غلطی دارد، با وجود میل طبیعی اش به خوبی، بد عمل می کند. تا در جایی خوبی اتفاق می افتد، بدی آن را در هم می شکند. من هم در همین جامعه زندگی می کنم و این چیزها را می بینم. در فیلم علی دیالوگی دارد که من هیچ وقت فراموشش نمی کنم. به پدرش می گوید "چه شهر زشتی ما داریم". شما ببینید چه بر سر شهرمان آمده است. معماری زشت، موسیقی زشت، قیلمهای زشت... این همه بدسلیقگی از کجا می آید؟ به قول ناصر تقوایی این شهر به یک جنگل تبدیل شده است. یک آسید محمودی هست که خدا پشت و پناهش باشد، می گفت قدیم وقتی یکی توی ساختمان غذا می پخت، کل ساختمان بوی آن غذا را می گرفت. ولی ما امروز چنین چیزی را اصلا حس نمی کنیم. برکت رفته است. بالاخره این مکانیزم غلط اقتصاد و اختلاط پول حلال و حرام صفا را از بین می برد، نور را کم می کند، آگاهی را می کشد.
    یعنی شما معتقدید که این حس دوگانه از این می آید که علی خودش اهل این تعصب و بدبینی که در محله می بینیم، نیست و با زشتی های شهر همراهی ندارد ولی ناخودآگاه از طرف اطرافیان به او تحمیل می شود؟

    دقیقا، اینقدر به روح نازنین این بچه فشار عاطفی می آید که دل به دریا می زند، به جایی می رود که هیچ ساحلی پیدا نیست.اصلا میل به غرق شدن و میرایی در او وجود دارد. وقتی کسی با جامعه همگون و همجنس نباشد، مریض و افسرده می شود. وقتی کسی خوش ذات باشد ولی نگذارند که کار خوب انجام دهد، غمگین می شود و اینقدر این غم و خودخوری زیاد می شود که کار به فاجعه آخر فیلم می کشد.

    شما خودتان مرگ علی را چطور می بینید؟

    فاجعه است، مگر می شود علی بمیرد! این علی بی جهت انتخاب نشده است. اگر هر خانواده ای یک علی داشته باشد که خودش را فدای احساس و صفا و پاکی آن بکند، این خانواده از بدی ها و زشتی ها مصون می ماند و رشد می کند. یک عده ای بخاطر خودخواهی و تربیت غلط فرهنگی شان دیگران را فدای خود می کنند، با عصمت و طهارت و نیک نامی همسایه شان بازی می کنند و زندگی دیگران را بر باد می دهند. آن وقت مردمی که اینقدر برای آینده بچه هایشان زحمت می کشند می بینند که همه امیدشان بر باد رفته است. چون یک نفر در محله میل به تصاحب همه چیز دارد و حاضر است بخاطر خودپرستی اش دیگران را نابود کند. ولی علی چنان ضرب شستی به او نشان می دهد که همه جهان به خودش می آید. یک تعریف بی جا بکنم، به نظرم علی هملتی است که بعد از یک عمر تردید دست به عمل می زند و درست ترین نقطه وجود شیطان و بدی را نشانه می گیرد و محکم به آن سیلی می زند. شیطان که شاخ و دم ندارد. همین بدی ها، خشونت ها و حسادتها جلوه های شیطان است. ما به امثال علی نیاز داریم. بچه که بودم از مشهد به تهران که می آمدیم، پشت این کامیونها یک شعری نوشته بودند که من هیچ وقت یادم نمی رود: "می رسد مردی که زنجیر غلامان بشکند". الان ذهن ما از این تن شریف که باید در هوای پاک و زمین زیبا زندگی کند، برده داری می کند. ذهن سر به هواست و مدام در آسمان دنبال معجره می گردد، درحالی که همه چیز در همین زمین است، اتفاقات خوب و نیک معجزه است.یک نفر باید بیاید که ما را واقع بین کند، به ما آگاهی و روشنی دهد.

    درواقع شما فکر می کنید که بازگشت علی و سپس مرگش می تواند اوضاع محله و خانواده و خواهرش را بهتر کند؟

    بله، انرژی، مهربانی و تفکر علی باقی می ماند. احساس خوبی که تولید کرده، پایدار می ماند، مخصوصا در خانواده اش.

    این تصویر تغییر اندازه داده شده است. روی نوار جهت مشاهده سایز اصلی تصویر کلیک کنید. سایز اصلی تصویر 850x567 می باشد و حجم آن 171KB است.


    ..
    .

    *****[Only registered and activated users can see links. ]********

  10. Top | #20


    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    53
    عنوان کاربر
    مدیر ارشد
    میانگین پست در روز
    2.20
    محل سکونت
    یه جایی همین نزدیکیا
    نوشته ها
    5,315
    تشکر ها
    1,290
    تشکر شده 872 بار در 691 ارسال.
    کثیریان: حامد بهداد در «زندگی با چشمان بسته» نقشی به یادماندنی کشیده است
    کثیریان: حامد بهداد در «زندگی با چشمان بسته» نقشی به یادماندنی کشیده است

    کیوان کثیریان منتقد سینما در گفت و گو با خبرگزاری سینمای ایران درباره فیلم «زندگی با چشمان بسته»، گفت: به نظرم «زندگی با چشمان بسته» بهترین فیلم صدر عاملی نیست ولی در کارنامه کاری او اثری قابل قبول است. شاید این گونه نیز بتوان گفت که کاری است جدید در سبک روایت و تجربه جدیدی برای صدر عاملی است. این قصه ای متفاوت است با فیلم هایی که قبلا صدر عاملی ساخته است. قصه فیلم، درباره پاشیدن یک خانواده است. داستان یک خانواده منسجم که به یک خانواده از هم پاشیده تبدیل می شود.در این فیلم حفره های داستانی زیادی وجود دارد. حال این مربوط به فیلمنامه بوده یا بعد از ممیزی در فیلم ایجاد شده معلوم نیست. معمولا فیلمی که ممیزی می شود به اصل فیلم لطمه زیادی وارد می شود و می توان هر کاستی در فیلم وجود داشت را به گردن قسمتهای حذف شده، بیاندازیم.

    منتقد سینما درباره کارگردان فیلم گفت: فیلم نشان از یک کارگردان حرفه ای دارد. دانش کارگردان از خلال فیلم معلوم است و باید اذعان کنم که چنانچه کارگردانی تازه کار این فیلم را می ساخت، مسلما مشکلات عدیده ای با ساخت آن پیدا می کرد. من در این فیلم چند سکانس را بسیار دوست دارم. اولین سکانس ،سکانس نشستن تمام اعضای خانواده دور میز است و دیگری صحنه بازی دور حوض در حیاط. به نظرم از سکانس های قوی و به یاد ماندنی فیلم «زندگی با چشمان بسته»، می توان به این دو اشاره کرد.

    کثیریان درباره بازیهای این فیلم، گفت: من طرفدار بازی بهداد نیستم و اصولا از طرز گویش و جنس دیالوگ گفتن او خوشم نمی آید، اما بازی او را در این فیلم دوست دارم و فکر می کنم که بهداد یکی از بهترین بازی های خود را اجرا کرده و در کارنامه کاری خود نقشی به یاد ماندنی کشیده است. بازی ترانه علیدوستی مثل همیشه بسیار روان و زیباست .در کل این کار، کار قابل قبولی است هرچند برای صدر عاملی راضی کننده نیست. توقع من از این کارگردان با توجه به فیلم های قبلی بسیار بیشتر است.

    وی در پایان افزود: سکانس باد و بوران این فیلم را دوست نداشتم و اصلا نمی دانم که چرا این سکانس مهم بود. شاید این فیلم به دلیل ممیزی زیاد این ایرادها را پیدا کرده است ،در هر صورت نظر نهایی من با توجه به نقاط ضعف و قدرت این فیلم این است که فیلمی قابل قبول است و من از دیدن آن لذت بردم.


    ..
    .

    *****[Only registered and activated users can see links. ]********

صفحه 2 از 3 نخستنخست 1 2 3 آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •