پیام افراز


جنایات داعش

خرید کارت شارژ rightelrecharge

صفحه 1 از 3 1 2 3 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 21
Like Tree9Likes

موضوع: بیوگرافی و مصاحبه از حامد بهداد | بازیگر ، خواننده

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    53
    عنوان کاربر
    مدیر ارشد
    میانگین پست در روز
    2.20
    محل سکونت
    یه جایی همین نزدیکیا
    نوشته ها
    5,315
    تشکر ها
    1,290
    تشکر شده 872 بار در 691 ارسال.

    بیوگرافی و مصاحبه از حامد بهداد | بازیگر ، خواننده

    بیوگرافی:


    متولد 6 آبان 1352 مشهد

    مدرک تحصیلی: لیسانس

    برای اولین بار با ایفای نقش اصلی در فیلم « آخر بازی » (همایون اسعدیان، 1379) سینما را تجربه کرد و برای بازی در همین فیلم هم کاندید سیمرغ بلورین از نوزدهمین جشنواره فیلم فجر شد.
    اما بعدها با وجود اینکه هیچگاه در شکل و شمایل نقش اول ظاهر نشد، اما توانست بازیهای در خور توجهی از خود در قالب نقش مکمل در فیلم های مختلف به جا بگذارد که از جمله می توان به فیلم های « بوتیک » (حمید نعمت الله، 1381)، « این زن حرف نمی زند « (احمد امینی، 1381)، « کافه ستاره » (سامان مقدم، 1384) و « آدم » (عبدالرضا کاهانی، 1385) اشاره کرد. اما پررنگ ترین بازی او در قالب نقش مکمل، بازی در فیلم « روز سوم » (محمدحسین لطیفی، 1385) بود که در نقش یک افسر عرافی که در بحبوحه محاصره خرمشهر عاشق دختری خرمشهری می شود، ظاهر شد و موفق شد نظر اکثر کارشناسان و منتقدان سینمایی را به خود جلب کند و برای دومین بار پس از « آخر بازی » کاندید سیمرغ بلورین از دوره بیست و پنجم جشنواره فیلم فجر شود.
    بازی حامد بهداد در « روز سوم » اوج هنرنمایی اوست.








    مجموعه آثار:


    - آخر بازی (همایون اسعدیان، 1379)

    - این زن حرف نمی زند (احمد امینی، 1381)

    - بوتیک (حمید نعمت الله، 1381)

    - کافه ستاره (سامان مقدم، 1384)

    - عروس کوهستان (یوسف سیدمهدوی، 1384)

    - باغ فردوس پنج بعدازظهر (سیامک شایقی، 1384)

    - آدم (عبدالرضا کاهانی، 1385)

    - روز سوم (محمدحسین لطیفی، 1385)

    - تسویه حساب (تهمینه میلانی، 1386)

    - حس پنهان (مصطفي رزاق كريمي، 1386)

    - دايره زنگي (پريسا بخت آور، 1386)

    - هر شب تنهايي (رسول صدرعاملي، 1386)

    - مجنون لیلی (قاسم جعفری، 1386)

    - دلخون (محمدرضا رحمانی، 1387)

    - شبانه روز (امید بنکدار، کیوان علیمحمدی، 1387)

    - محاکمه در خیابان (مسعود کیمیایی، 1387)

    - کیمیا و خاک (عباس رافعی، 1388)

    - زندگی با چشمان بسته (رسول صدرعاملی، 1388)

    - آدمکش (رضا کریمی)








    مجموعه هاي تلويزيوني:

    - سايه آفتاب (محمدرضا آهنج)

    - يك مشت پر عقاب (اصغر هاشمي، 1386)






    جوایز و افتخارات:


    - کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از نوزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « آخر بازی » - 1379

    - کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « روز سوم » - 1385

    - کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از هشتمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « بوتیک » - 1383

    - کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از دهمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « کافه ستاره » - 1385

    - پنجمین بازیگر نقش مکمل مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « این زن حرف نمی زند » - 1382

    - دومین بازیگر نقش مکمل مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « بوتیک » - 1383
    RAHIM likes this.


    ..
    .

    *****[Only registered and activated users can see links. ]********

  2. کاربر مقابل از Saba عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    RAHIM (07-20-2012)

  3. Top | #2


    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    53
    عنوان کاربر
    مدیر ارشد
    میانگین پست در روز
    2.20
    محل سکونت
    یه جایی همین نزدیکیا
    نوشته ها
    5,315
    تشکر ها
    1,290
    تشکر شده 872 بار در 691 ارسال.
    (این مصاحبه آخراش به بحث کشیده میشه و هیجان انگیز میشه!!!)
    در ضمن این تاپیک برای قسمت اول مصاحبه هست منتظر قسمت دوم این مصاحبه خواندنی باشید



    من ستاره نابغه ام!!!


    احسان عليخانى: خيلى‏ها مى‏گن تو ديوانه‏اى. حامد بهداد مقابل اين اتهام ديوانگى چه برخوردى مى‏كند؟
    حامد بهداد: من توى دنيايى زندگى مى‏كنم كه شايد از هر نفر، 50 ميليون كلمه مختلف در رابطه با خودم مى‏شنوم! حقيقت اينه كه حامد بهداد داره تو دل يك اقيانوس شنا مى‏كنه ولى اون كسى كه حامد رو مى‏بينه، فقط مى‏گه: «حامد خيس شده!» استفاده از واژه ديوانگى براى وصف عالم من، كلمه خيلى كوچيكيه. عالمى كه دارم توى اون زندگى مى‏كنم، خيلى بزرگتر و عجيب‏تر از اين حرفاست.
    احسان: مى‏شه يه آدرسى از اين عالم به ما بدى؟
    حامد: مطمئن باش در ادامه مصاحبه، خودت اين عالم رو مى‏بينى.
    احسان: ما اينجا نشستيم و داريم با همديگه گپ مى‏زنيم تا مخاطب مصاحبه‏مون، سوپراستارى مثل حامد بهداد رو بهتر بشناسه. تو بايد عالم خودت رو از زبون خودت براى ما تعريف كنى و حرفاتو بى‏حاشيه‏تر به مخاطب انتقال بدى.
    حامد: توى چند صفحه بايد اين حرف‏ها رو جا بديم؟!
    احسان: تو دوس دارى چند صفحه بشه؟ اصلاً فكر مى‏كنى به اندازه چند صفحه، حرف واسه گفتن داشته باشى؟

    حامد: تو چى فكر مى‏كنى؟
    احسان: من كه تو رو از نزديك نمى‏شناسم، فقط آثار سينمايى تو رو دنبال كردم.
    حامد: تو فكر مى‏كنى آثار من از خود من جدا هستن؟
    احسان: به حدى در بين تو و امثالت تناقض‏گويى ديدم كه مى‏تونم چنين ادعايى رو هم مطرح كنم. آدم‏هايى رو مى‏شناسم كه بين حقيقت خودشون و حرف‏هاى داخل مصاحبه‏شون زمين تا آسمون فاصله وجود داره.
    حامد: مى‏تونم ازت خواهش كنم برى سر اصل مطلب؟
    احسان: اصل مطلب رو ازت پرسيدم ولى جوابى به من ندادى.
    حامد: جواب دادم! گفتم كه عالم من و دليل ديوانگى‏هاى منو مى‏تونى تا حدي در جريان همين مصاحبه ببينى.
    احسان: قبول دارى كه آدم بى‏قرارى هستى؟
    حامد: بله.
    احسان: دليل بى‏قرارى‏هاى تو چيه؟
    حامد: آهان! اينجاست كه به همون مسأله تناقض مى‏رسيم. من آدم باهوشى هستم. خيلى از ما بلد نيستيم صاحب اثر رو از اثر متمايز كنيم. بلد نيستيم خاستگاه اجتماعى، تربيتى و ژنتيكى يك هنرمند رو پيدا كنيم تا توسط تلفيق اون با خود اثر، به يك آناليز درست و حسابى برسيم. تا حالا بهرام بيضايى رو از نزديك ديدى؟
    احسان: آره.
    حامد: آقاى كيميايى رو چطور؟
    احسان: آره.
    حامد: آقاى تقوايى رو چى؟
    احسان: نه.
    حامد: آقاى مهرجويى؟
    احسان: آره.
    حامد: بهمن فرمان‏آرا؟
    احسان: نه.
    حامد: عباس كيارستمى؟
    احسان: نه.
    حامد: بهمن قبادى؟
    احسان: نه.
    حامد: خسرو سينايى رو چى؟
    احسان: آره.
    حامد: هيچكدوم از اين اسامى رو به عنوان آرتيست قبول دارى؟
    احسان: صددرصد. همه‏شون عالى هستن.
    حامد: جزو بهترين‏هاى سينما به حساب ميان، اينطور نيست؟
    احسان: قطعاً همين‏طوره.

    حامد: من به كرات در رفتار اين افراد با تناقض مواجه شدم ولى اين تناقض‏ها چيزى از محبوبيت يا هنرمندي اون‏ها كم نمى‏كنه. دليلش هم اينه كه تك‏تك اين آدم‏ها، انسان هستن و يك انسان، از مشخصات انسانى برخورداره و فقط با مشخصات انساني دست به عمليات زيبا شناسانه ميزنه. خيلى وقت‏ها گلوله‏اى به پاى شخصى برخورد مى‏كنه ولى اون شخص مجبوره كه با همون پاى زخمى از نقطه الف تا ب رو فرار كنه و اين كارو انجام مى‏ده. مى‏دونى چرا؟چون شرايط اونو وادار ميكنه با مشخصات ضعيف انساني دست به عمليات وراي انساني بزنه. فكر مى‏كنى شجاعت بچه‏هاى جبهه و جنگ رو مى‏شه باور كرد؟ نه! نمى‏شه باور كرد ولى حقيقت داره. اون‏ها هم مشخصات انسانى داشتن. يك هنرمند هم با مشخصات انسانى زندگى مى‏كنه ولى مى‏جنگه! با مشخصات انسانى زندگى مى‏كنه ولى كار فرهنگى انجام مى‏ده. با مشخصات انسانى زندگى مى‏كنه ولى بايد نون شب زن و بچه خودشو تأمين كنه. پس بايد بپذيريم كه گاهى اوقات، خواسته يا ناخواسته با تناقض مواجه مى‏شيم و انسان با مشخصات انسانى دست به اعمالوراي انسانى مى‏زنه. من يك استار نابغه سينما هستم ولى پر از تناقض! يك بازيگر آرتيستم ولى مملو از كاستى!
    احسان: من بازم به جواب سوالم نرسيدم و هنوز هم دليل بى‏قرارى‏هاى تو رو نمى‏دونم.
    حامد: بى‏قرارى يعنى همين. يعنى همين كه تو خيال مى‏كنى من فقط خيس شدم در حالى كه غرق يك اقيانوسم! بى‏قرارى فقط ذره‏اى از ماجراى منه.
    احسان: ولى من دارم به عنوان يك مخاطب سينما از تو سؤال مى‏كنم و تو به جاى جواب دادن به سؤال من، در مورد مسائل ديگه‏اى صحبت مى‏كنى.
    حامد: همه اين مسائل به هم ارتباط دارن. تو از دلايل اين بى‏قرارى مى‏پرسى در حالى كه من دليل اون رو نمى‏دونم و باز هم مى‏گم كه بحث «تناقض» از همين جا به وجود مياد. منم مثل همه آدم‏ها، مثل استاد دانشگاه، مثل سران سياسى، مثل آدم‏هاى عرصه فرهنگ و هركس ديگه‏اى در خلوت خودم، بين نيروهاى مثبت و منفى درونى‏ام گرفتار مى‏شم و از اين گرفتارى به كلافگى مى‏رسم.
    احسان: ولى كلافگى آدم‏هايى كه مى‏گى اصلاً شبيه به بى‏قرارى‏هاى تو نيست!
    حامد: معلومه! به اين خاطر كه اون آدم‏ها هم مثل تو و من، آدم‏هاى يگانه‏اى هستن. واقعاً انتظار دارى من شبيه كسى باشم يا كسى شبيه من باشه؟ من و همه آدم‏هاى دنيا كه روزى به دنيا اومدن، يگانه‏ايم.
    احسان: پس چرا خيلى از همين آدم‏هاى دنيا شبيه به همديگه هستن ولى آدمى شبيه به تو كم پيدا مى‏شه؟
    حامد: چه سؤال خوشگلى! اصل مطلب اينجاست. تناقض، كاستى و عدم اعتماد به نفس همين‏جاست. هر وقت از خودمون راضى نيستيم و در نتيجه اين عدم رضايت با كوهى از غصه مواجه مى‏شيم، يگانگى مون رو فراموش مى‏كنيم. خيلى وقت‏ها يا بهتره بگم كه هميشه عشق رو در وجود شخص ديگه‏اى جستجو مى‏كنيم و محبت رو خرج اون شخص مى‏كنيم در حالى كه عشق، خود ما هستيم نه كس ديگه‏اى. مى‏دونى يعنى چى؟ (آهى مى‏كشد و پس از چند لحظه با گام صداى پايين‏ترى صحبت‏هايش را ادامه مى‏دهد) هر وقت توى تاكسى مى‏شينم، تا به سمت خونه يا مطب دكتر يا حتى يك توالت عمومى برم، به اين فكر مى‏كنم كه چرا خودمو كمتر از بقيه دوست دارم! مى‏دونى يعنى چى؟ هر وقت مى‏رم بانك و موجودى حسابم رو براى پرداخت قسط خونه يا ماشينم چك مى‏كنم، به اين فكر مى‏كنم كه چرا خودمو كمتر از بقيه دوست دارم. مى‏دونى يعنى چى؟ هر وقت براى عقد قراردادى به يه دفتر فيلمسازى مى‏رم و متوجه مى‏شم كه بازيگراى ديگه‏اى هم اونجا حضور دارن، به اين فكر مى‏كنم كه چرا خودمو كمتر از بقيه دوست دارم. مى‏دونى يعنى چى؟ همه اين‏ها به كاستى‏هاى من مربوط مى‏شه و كاستى‏هاى من به اين خاطره كه قوانين فيزيكى دنياى دوروبرم، با معيارهاى متافيزيكى من همخونى نداره. منظورم از من، منِ انسانه نه منِ حامد بهداد! هسته وجودى ما كاملاً الهى و مقدسه، ولى فرود اومدن در دنيايى با مختصات ناقص، باعث به وجود اومدن تناقض و كاستى مى‏شه.
    احسان: بين صحبت‏هات به تاكسى سوار شدن و چك كردن موجودى حساب بانكى اشاره كردى. مگه تو هم از اين كارها انجام مى‏دى؟
    حامد: قبول!
    احسان: «قبول» يعنى اينكه تاكسى هم سوار مى‏شى؟
    حامد: همين الان با آژانس تا اينجا اومدم!
    احسان: چند لحظه قبل با اعتماد به نفس خاصى گفتى كه من يك ستاره نابغه در سينما هستم.
    حامد: من اين حرف رو نزدم! گفتم يك بازيگر آرتيست هستم.
    احسان: صدات ضبط شده! مى‏خواى با هم بشنويم تا مطمئن شى؟
    حامد: آره حق با توئه، گفتم كه يك سوپراستار نابغه هستم، حالا چه فرقى مى‏كنه؟ مگه حقيقت غير از اينه؟
    احسان: اين نظر خودته؟
    حامد: بله (براى اولين بار در مصاحبه لبخند مى‏زند)
    احسان: چقدر با لبخند خوشگل‏تر مى‏شى! تا حالا نظرات اين همه طرفدار، روى تو تأثيرگذار نبوده؟
    حامد: من بايد روى طرفدارام تأثيرگذار باشم نه اون‏ها روى من.
    احسان: يعنى اين درسته كه حامد بهداد هر جا بشينه، اعلام كنه من يك ستاره نابغه هستم؟ اين براى تو بد نيست؟
    حامد: من ده ساله كه دارم اين حرف رو مى‏زنم و ده ساله كه داره روز به روز به تعداد طرفدارام اضافه مى‏شه. مى‏دونى هر سال چند روزه؟ سيصد و شصت و پنج روز!
    احسان: الان دارى بازاريابى مى‏كنى؟
    حامد: معلومه! دارم مشترى جمع مى‏كنم. كارم همينه! من حرف براى گفتن دارم.
    احسان: حقيقتش اينه كه من نگرانتم! وقتى بازى حامد بهداد رو توى فيلم «بوتيك» ديدم، احساس كردم يه بازيگر واقعى وارد سينماى ايران شده ولى...
    حامد: همين كافيه! همين «بوتيك» براى مخاطب من كافيه و از اينجا به بعدش بايد دست خودم باشه! نگران من نباش.
    احسان: چرا اجازه نمى‏دى سوالات من كامل بشه و بعدش جواب بدى؟! صحبت كردن در رابطه با فيلم «بوتيك» فقط مقدمه سؤال من بود!
    حامد: OK
    احسان: من شخصيت تو رو در فيلم «بوتيك» به معناى واقعى كلمه باور كردم. حامد بهداد با توانايى، خلاقيت و هنر بازيگرى خودش وارد اين سينما شده...
    حامد: و با چه فاكتورهايى داره از اين سينما خارج مى‏شه؟!
    احسان: تو بازم پريدى وسط حرف من! اصلاً بحث «خروج» مطرح نيست. خيلى‏ها با شكل و شمايل مختلفى وارد اين سينما شدن ولى حامد بهداد يك اتفاق واقعى بود. نظر شخصى من و خيلى از دوروبرى‏هام اينه كه تو از يك جايى به بعد، تكرار شدى. ما با ديدن نقش مامور ثبت احوال فيلم «آدم» نقش عاشق فيلم «مجنون ليلى»، نقش بيمار روانى «حس پنهان» و چندين و چند نقش ديگه، به اين احساس مى‏رسيم كه حامد بهداد دوس داره نقش‏هاى مختلف رو به خودش نزديك كنه، نه اينكه خودش به سمت نقش‏ها حركت كنه! لهجه حامد بهداد روى تك‏تك اين نقش‏ها ثابته و تغيير چشمگيرى نداره.
    حامد: در ضمن نگران خودت باش، اينو چند لحظه قبل هم بهت گفتم!
    احسان: من اصلاً نگران تو نيستم، نگران اون هنرپيشه هستم كه تو فيلم «بوتيك» ديدمش.
    حامد: نگران اون هنرپيشه نباش، اون هنرپيشه، منم.
    احسان: تو چرا نمى‏خواى يه جواب قانع‏كننده به من بدى؟
    حامد: قانع كردن تو كار من نيست، كار بازيگر مورد علاقته! احتمالاً تو مشترى سينماى من نيستى.
    احسان: اتفاقاً هستم كه الان اينجا نشستم وگرنه وقت خودمو صرف اين گفتگو نمى‏كردم.
    احسان: تمام اين حرف‏هايى كه زدى، چه ارتباطى به جواب سؤال من داشت؟
    حامد: همه حرف‏هايى كه مى‏زنم، به جواب سؤال تو مربوط نمى‏شه. پيش مياد! من از كجا مى‏دونستم كه قراره امروز با اين مجله مصاحبه كنم؟ پيش اومد! قرار نيست همه چى به هم مرتبط باشه. داريم حرف مى‏زنيم. اگه دوس دارى مى‏تونى سوالاتو روى كاغذ بنويسى تا منم به تك‏تك اونا جواب بدم.
    احسان: اينكه ديگه اسمش گفتگو نيست. ما داريم با هم گفتگو مى‏كنيم و تو قراره به سوالات من جواب بدى. من از تكرار در نقش‏هاى تو صحبت كردم ولى هنوز به جوابى نرسيدم. تو حتى ادعاى منو رد نكردى. لااقل مى‏تونستى بگى كه اين ادعا رو قبول ندارى.
    حامد: به نظر تو مامور ثبت آمار فيلم عبدالرضا كاهانى، به قاتل اعدامى فيلم «دلخون» شباهتى داره؟
    احسان: من اصلاً بحث «شباهت» رو مطرح نكردم. اگه اينطورى بود كه ديگه نمى‏شد اسم بازيگر روى تو گذاشت. تو ادعا مى‏كنى كه آدم باهوشى هستى ولى اصلاً به سوالات من دقت نمى‏كنى.
    حامد: فرض كن من يه آدم باهوش و كم‏دقتم!
    احسان (باخنده): آفرين! اين خيلى خوبه!
    حامد: خوشحالم كه خوشت اومد!
    احسان: حالا به سؤال من دقت كن. حامد بهداد، امروز نقش يه مامور ثبت آمار رو بازى مى‏كنه، فردا مى‏شه راننده تاكسى، پس‏فردا يه عاشق و پس‏اون فردا قاتل. ولى مخاطب در همه اين نقش‏ها و خصوصيات متفاوتشون با لهجه ثابت حامد بهداد مواجه مى‏شه.
    حامد: درسته! حق با توئه، چرا كه من يه بازيگر مؤلفم. يه بازيگر آرتيستم. عنصر آفرينش و سرشت من تماشاييه! من شاهكارم، ديدنى‏ام! نقش مامور ثبت آمار يا سرباز عراقى رو طورى بازى مى‏كنم كه دلم مى‏خواد و كارگردان با هيجان خاصى مى‏گه: «همينه! بهتر از اون چيزى شد كه فكرشو مى‏كردم!»
    احسان: تا حالا با چند تا كارگردان به فيلم دوم رسيدى؟
    حامد: وقتى دانشجوى تئاتر بودم، دوستى به اسم عليرضا صانعى‏فر بهم گفت كارگردان‏هاى تئاتر براى بار دوم به سراغ تو نميان. با فاصله بهش گفتم كه فلانى، فلانى و فلانى براى بار دوم به سراغ من ميان نه كس ديگه‏اى! حميد نعمت‏الله بعد از «بوتيك» به من پيشنهاد داد. رسول صدرعاملى بعد از «هرشب تنهايى» به من پيشنهاد داد و باهاش كار كردم. مسعود كيميايى بعد از «محاكمه در خيابان» به من پيشنهاد داد و باهاش كار كردم. تهمينه ميلانى هم مثل حسين لطيفى بار دوم به من پيشنهاد داد. پرويز شهبازى تا به حال براى بازى توى دو،سه تا فيلم به من پيشنهاد داده. همه اين‏ها براى بار دوم به حامد بهداد پيشنهاد دادن، حالا يا شده يا نشده!
    احسان: اونايى كه شده رو بگو.
    حامد: با رسول صدرعاملى به فيلم دوم رسيديم و با بقيه نه! «نه»، به اين خاطر كه نشده. به دلايل مختلفى نشده. شايد وقتمون با هم جور نبوده و يا شايد سر كار ديگه‏اى بودم و يا شايد هر چيز ديگه‏اى! عليرضا امينى بعد از ساخت «هفت دقيقه تا پاييز» گفت ديگه با حامد بهداد كار نمى‏كنم ولى زمانى كه مونتاژ فيلم رو ديد، منو بغل كرد و گفت: «مرسى كه به خاطر فيلم من دعوا كردى، گريه كردى و داد زدى.» توى كنفرانس مطبوعاتى گفت: «گفته بودم كه ديگه با حامد بهداد كار نمى‏كنم ولى الان از حرفم پشيمونم و باز هم باهاش كار مى‏كنم.» من خروجى دارم. خروجى! بايد مجرى نباشى، بايد كارگردان باشى تا مفهوم خروجى رود درك كنى. اون موقع معنى اين حرف كارگردان رو كه مى‏گه «اين فراتر از خواسته‏هاى من بازى مى‏كنه» درك مى‏كنى.
    احسان: اون كسى كه تو فراتر از خواسته‏هاش ظاهر بشى كه اسمش كارگردان نيست! كارگردان بايد بدونه دقيقاً از بازيگرش چى مى‏خواد.
    حامد: تو چيزى از بازيگرى مى‏دونى؟
    احسان: دليلى نداره كه من چيزى از بازيگرى بدونم. همون‏طور كه تو چيزى از شرايط مصاحبه نمى‏دونى. من تماشاگر سينما و تو الان سوژه مصاحبه منى.
    حامد: دوس دارى يه روز، يه برنامه رو به عنوان مجرى بگردونيم تا ببينيم برنامه من تماشايى‏تر مى‏شه يا برنامه تو؟
    احسان: چه پيشنهاد خوبى! فكر مى‏كنى جنبه «شكست» رو داشته باشى؟
    حامد: اى بابا! من تموم زندگيمو شكست خوردم.
    احسان: اگه ازم باختى، چى كار مى‏كنى؟
    حامد: مى‏خندم، مى‏خندم. اونقدر مى‏خندم كه خودمم باورم نمى‏شه چرا دارم اينقدر مى‏خندم! نه... شايدم به پات بيفتم و گريه كنم و ازت بخوام كه منو ببخشى. ولى بذار در مورد بازيگرى يه چيزى بهت بگم. وقتى يه بازيگر تئاتر مى‏خواد بره روى صحنه، ديالوگ‏هاشو حفظه، مى‏دونه چه لباسى بايد بپوشه، مى‏دونه چه احساساتى رو بايد پياده كنه. وقتى يه بازيگر سينما مى‏خواد بره جلوى دوربين، ديالوگ‏هاشو حفظه، عدد لنز رو مى‏دونه، موضع‏گيرى خودشو مى‏دونه، از شرايط نور آگاهى داره و خلاصه اينكه همه چيزو مى‏دونه و بارها تمرين كرده. اما بازيگرى فقط اين نيست، خيلى بيشتر از اينه! بازيگر آرتيست مثل يك نى توخالى مى‏مونه كه اجازه مى‏ده تموم لحظه‏ها از درونش عبور كنن. اجازه مى‏ده لحظات آنى و جارى از درونش عبور كنن تا اونها رو به تصوير بكشه. بازيگرى يعنى جزئيات. آنتونى كوئين در مورد مارلون براندو همينو مى‏گه. مسعود كيميايى در مورد بهروز وثوقى همينو مى‏گه. مى‏گه بهروز، پر از جزئياته! خلاقيت يعنى همين. (شايد اين سكانس، تماشايى‏ترين سكانس مصاحبه بود. حيف كه نمى‏توان بازى‏هاى حامد بهداد را با قلم و روى كاغذ به تصوير كشيد. اين بازى‏ها، اغلب همراه با بيان مثال‏هايى از طرف او در رابطه با بزرگان سينماى دنيا بود)
    احسان: براى تئاتر «سگ سكوت» چند تا اجرا رفتى؟
    حامد: فكر مى‏كنم از يك ماه، بيست شب حاضر بودم.
    احسان: نقش «جن» رو ايفا مى‏كردى؟
    حامد: تقريباً.
    احسان: يعنى معتقدى كه براى اجراى «سگ سكوت» هم هر شب متفاوت‏تر از شب گذشته ظاهر مى‏شدى؟
    حامد: در جزئيات بله و اين جزئيات رو من به وجود ميارم، من!
    احسان: تعمداً اين تفاوت در اجرا رو اجرا مى‏كردى؟
    حامد: نه، نه! مى‏ذاشتم خودش بياد. منتظرش مى‏موندم تا بياد. اگه بخواى بهش دامن بزنى كه غلط مى‏شه.
    احسان: راستى يه ذره چاق نشدى؟
    حامد: متأسفانه شدم، به خاطر بى‏جنبگى در زندگى و تموم گرسنگى‏هايى كه در دوران جوونى كشيدم. به خاطر غذاهايى كه در ايام فقر نمى‏خوردم و نمى‏تونستم كه بخورم!
    احسان: چه خوبه كه اين حرف‏ها رو اينقدر راحت مى‏زنى.
    حامد: تشويقم نكن.
    احسان: تشويقت نمى‏كنم. فقط مى‏خوام بدونم كه اين حرفا رو جدى گفتى؟
    حامد: آره من سختى‏هاى زيادى كشيدم. دلم لك مى‏زد واسه يه كاسه آبگوشت. دلم لك مى‏زد واسه يه كاسه كله‏پاچه. دو ماه به دو ماه لباسامو عوض نمى‏كردم. خدا رو شكر مى‏كنم. بابت تمام سختى‏هايى كه ديدم و كشيدم خدا رو شكر مى‏كنم. عموى من توى دانشگاه ادبيات مشهد، استاد ادبياته. مى‏گفت: «عمو! يك هنرمند تا زمانى كه ندونه فقر يعنى چى، هنرمند نيست» البته امروزه اين حرف تبديل به حرفى كليشه‏اى شده. شايد فردى مثل ابراهيم گلستان به اندازه من زجر نكشيده، ولي بزرگي بيش از حدش از جاي ديگه ميياد.
    احسان: فكر نمى‏كنى شايد همين فقر دوران گذشته باعث شده امروز، اينقدر با اعتماد به نفس حرف بزنى و خودتو نابغه بدونى؟
    حامد: نه.
    احسان: يعنى اگه به لحاظ ثروت شبيه به ابراهيم گلستان زندگى مى‏كردى، باز هم همين حرفا رو مى‏زدى؟
    حامد: بين من و ايشون تفاوت‏هاى كهكشانى وجود داره. من الان به اين استدلال‏ها نرسيدم. تمام اين‏ها از زمان فقر و ندارى همراه با من بوده و هستن.
    احسان: يعنى در اوج نداشتن‏ها هم همين‏طور فكر مى‏كردى؟ همين‏طور حرف مى‏زدى؟ همين‏طور برخورد مى‏كردى؟
    حامد: خيلى بدتر از اين‏ها بودم. وحشى‏ترين آدمى بودم كه تا به حال توى زندگيت ديديش! سامان مقدم داشت فيلم «سياوش» رو مى‏ساخت كه از من خواست برم و براى حضور در فيلمش تست بازيگرى بدم ولى قبول نكردم. بعدها كه تبديل به استار شدم، به سامان گفتم: «سامان! هر وقت بخواى، ميام و واسه بازيگرى در فيلم تو تست مى‏دم!» مى‏دونى چرا براى «سياوش» تست نداده بودم؟ به خاطر اينكه اگه قبول مى‏كردم تست بدم، تست شده بودم ولى حالا قضيه فرق مى‏كنه!
    احسان: ولى تو براى «لبه پرتگاه» بيضايى هم تست دادى.

    حامد: آره، تست دادم. به خاطر اينكه حامد بهداد شده بودم. ولى مى‏دونى كه براى حضور در فيلم «سگ‏كشى» هم حاضر به تست دادن نشدم؟
    احسان: يعنى مى‏ترسيدى؟
    حامد: نه، اصلاً و ابداً. اون موقع اگه كرنش مى‏كردم، ازم كم مى‏شد ولى الان اگه كرنش نكنم ازم كم مى‏شه. اون موقع هيچى نبودم و بايد مى‏گفتم كه همه چى هستم ولى حالا همه چى هستم و بايد سرمو بندازم پايين. طرف مقابل براى من فرقى نداره. براى بهرام بيضايى تست دام ولى بعدش قراردادم رو باهاش فسخ كردم و از احسان ظلى‏پور خواستم به اين مسأله در روزنامه بانى‏فيلم اشاره كنه.
    احسان: ولى اين حرفا خيلى عجيبه. باوركردنش سخته!
    حامد: قبوله. هرچى كه تو بگى قبوله.
    احسان: يعنى منم بايد هرچى كه تو مى‏گى رو قبول كنم؟
    حامد: نه... ابداً!
    احسان: عقل سليم مى‏گه حامد بهداد بايد براى حضور در «سياوش» و «سگ‏كشى» تست بازيگرى مى‏داد.
    حامد (با فرياد): عقل سليم؟! حامد، ديوانه است! تو خودت مصاحبه رو با اين اتهام استارت زدى. حامد كه مثل ديگرون نيست. من خداى بازيگرى‏ام. نه به خاطر اينكه از ديگرون بهترم. به خاطر اينكه از بقيه تماشايى‏ترم. تماشايى‏تر!
    احسان: فكر مى‏كنى از خسرو شكيبايى هم تماشايى‏ترى؟
    حامد: به هيچ وجه. مى‏دونى خسرو درباره من چى مى‏گفت؟
    احسان: خسرو معمولاً در رابطه با يه سياهى لشگر هم با اغراق حرف مى‏زد و مى‏گفت اگه ايشون نبودن، من هم نبودم. اين عادت خسرو شكيبايى بود كه آدم‏ها رو بزرگ‏تر از اندازه‏شون تعريف مى‏كرد.
    حامد: متاسفم! خسرو منو با سياهى لشگرها مقايسه نمى‏كرد. خسرو در مورد بازيگرايى صحبت مى‏كرد كه وجود دارن و مى‏گفت تو هزار سال از تموم اونا بهترى! مى‏گفت پنج ساله كه توى خونه من، حرفِ توئه! اولين بارى بود كه منو مى‏ديد ولى مى‏گفت من پنج ساله دارم تو رو مى‏بينم. به من مى‏گفت: «پسر! تو چرا اينقدر درجه يكى؟ چرا اينقدر خوبى؟» مى‏دونى من در جواب بهش چى مى‏گفتم؟ مى‏گفتم: «خسرو! اگه من خوبم، تو چى هستى؟ اگه تو خوبى، من چى هستم؟ هيچى! هيچى!»
    احسان: باور كن براى من عجيبه كه حامد بهداد با اين همه غرور و خودخواهى، چطورى مى‏تونه بعضى وقت‏ها اينقدر تواضع به خرج بده!
    (حامد از حرف‏هاى احسان به شدت عصبانى مى‏شود و تنش‏هاى گفتگو به اوج مى‏رسد): به اين مى‏گى غرور و خودخواهى؟ تو نمى‏تونى در رابطه با من قضاوت كنى.
    احسان: ببين حامد! خودخواهى چيز خوبيه ولى تكبر چيز خوبى نيست.
    حامد: نه، من تكبر هم دارم. تا حالا واژه «كبريا» يا «اكبر» به گوشت خورده؟
    احسان: اينا كه صفات خداونده!
    حامد: بله، صفات خداونده ولى من انسان هم از خدا آفريده شدم.
    احسان: اصلاً بذار برگرديم عقب‏تر...
    حامد: چرا نمى‏ذارى جواب سوالامو كامل كنم؟
    احسان: آخه بحث ما داره از مسير خودش خارج مى‏شه. بذار يه سؤال ازت بكنم. به نظر تو...
    حامد: چرا اينقدر سؤال مى‏كنى؟ چرا نمى‏ذارى جواب‏هاى قبلى رو كامل كنم؟
    احسان: وظيفه مديريت اين مصاحبه با منه.
    حامد: مى‏دونى چيه؟ اگه يه بار ديگه حرفاى منو قطع كنى، مصاحبه رو ادامه نمى‏دم!
    احسان: انصراف تو از ادامه مصاحبه، اتفاق وحشتناكى براى من نيست!
    حامد: پس مصاحبه‏مون تموم شد!
    احسان: نمى‏خواى ادامه بدى؟
    حامد: نه ديگه.
    احسان: دليلش رو هم نمى‏گى؟
    حامد: نه!
    احسان: باشه مشكلى نيست، خوشحال شدم.
    حامد: منم همين‏طور، بدم نيومد!

    منبع: اتفاق نو
    RAHIM likes this.


    ..
    .

    *****[Only registered and activated users can see links. ]********

  4. کاربر مقابل از Saba عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    RAHIM (07-20-2012)

  5. Top | #3


    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    53
    عنوان کاربر
    مدیر ارشد
    میانگین پست در روز
    2.20
    محل سکونت
    یه جایی همین نزدیکیا
    نوشته ها
    5,315
    تشکر ها
    1,290
    تشکر شده 872 بار در 691 ارسال.
    مهران مدیری:وقتی جنگ را از نزديک ببينی،ناگهان صد ساله میشوی


    حامد بهدااد: دوستان آرتيستم را دوست دارم. به آنها افتخار میکنم و پز میدهم.
    من موقعی که تماشاگرمهران مديری بودم، دانشجوی هنر بودم. احساسی داشتم
    که وقتی بازيگر شدم آن احساس عوض نشد.
    همين مهران مديري در يک جمعي خودش پا پيش گذاشت وسلام و عليکي کرديم
    و گفت: تو را که ميبينم ياد جيمزدين يا براندو و اين حر فها ميافتم...
    خب من ميدانستم که حامد بهداد يعني چه اما يادم بود چطور از هوش آن آدم طناز و هنرمند حيرت زده ميشدم.
    برای من فرقی نمیکند که من چه کسی هستم اما مهم است که آنها چه کسی هستند.
    پس به آنها پز میدهم. وقتي به من زنگ میزنند و اسم آنها را روی موبايلم میبينم،
    آنها مرا تحويل م یگيرند با خودم میگويم« اينها دوستان من هستند »
    تحويل میگيرند، اوه...
    یکی از باهو ش ترين و طنازترين آدمهای روی زمين مهران مديری است .
    اينها آدمهای طنازی هستند، اينها باهوش هستند،
    مثل مهران مديری هرگز نمیتوان پيدا کرد. مهران يک آدم ماخوذ به حيا، خجالتی و
    کم حرف است. من نمیفهمم پس آن مهران مديری
    جلوی دوربين کيست؟ اين مهران کيست و آن مهران
    کيست؟ میشود؟!
    • نه نمیشود اما برای مديری شده.
    چند وقت پيش مهران را ديدم. فهميدم که مهران ۳ سال در جبهه جنگيده. من اين را نمیدانستم.
    شگفت زده شدم. نمیدانم اين آد مها برای چه به جبهه رفتند اما يک دليل خيلی بزرگ دارند؛ ايران.
    يک دليل بزرگتر هم مادر است، دفاع از سرزمينمان در حافظه تاريخی ماست، دفاع از مرز و بوم کشورمان.
    و من تازه فهميدم که يک وجه از وجوه مهران چه چيزی دارد که من ندارم؛ پختگی حاصل از جنگ.
    او جمله خيلی قشنگی گفت: وقتی جنگ را از نزديک ببينی، ناگهان صد ساله میشوی
    اين حرف را قبول دارم، اين حرف را میفهمم.
    • چرا اين را گفت؟
    سکوتی در مردهای جنگ هست که وقار خاصی دارد.
    همين سکوت کش مکش بين مرگ و زندگی را بی ارزش میکند و فاصله بين بودن ونبودن را کم میکند،
    هيجان زندگی به خاطر ترسی که از مرگ داری کم میشود. هميشه میتوانی بدون هياهو از زندگی لذت ببری.
    مهران اين را خوب فهميده. همه کسانی که جنگيد ه اند اين را میفهمند.
    من عاشق کسانی هستم که برای اين مملکت جنگيد ه اند.
    اين مملکت در هر وضعيتی که باشد چه بهتر از اين، چه بدتر از اين بايد برای آن با دشمناش جنگيد.
    نبايد گذاشت بد ازبدتر شود. اين آرامش نسبی با سختی به دست آمده. ما ايرانی ها مردم سختی کشيد ه ای هستيم. در همه چيز روی ما بسته است.
    در هرگونه راحتی، خوشی و شادی. همه میدانند. من حتی ته صف هم نيستم. کجا من غيرت جوانان دوره جنگ تحميلی را دارم. اصلاً ترس من عقب افتادگی از همين
    نسل است. يا حتي همين نسل جديد که ميبيني.
    مديری را زياد میبينی؟
    همين چند روز پيش او را ديدم.
    قرار است تا کارهای خوبی انجام بدهيم. مثل خواندن يک قطعه موسيقی.
    • با گروه دارکوب؟!
    اگر زندگی بگذارد خودم روی يکی از اشعار يغما گلرويی و مولانا موسيقی گذاشتم. اما چه کنم که فرصت نيست، تنبلی دشمن جدی من است.
    منبع: کمپ اختصاصی حامد بهداد
    ویرایش توسط Saba : 07-19-2012 در ساعت 10:51 PM
    RAHIM likes this.


    ..
    .

    *****[Only registered and activated users can see links. ]********

  6. کاربر مقابل از Saba عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    RAHIM (07-20-2012)

  7. Top | #4


    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    53
    عنوان کاربر
    مدیر ارشد
    میانگین پست در روز
    2.20
    محل سکونت
    یه جایی همین نزدیکیا
    نوشته ها
    5,315
    تشکر ها
    1,290
    تشکر شده 872 بار در 691 ارسال.
    [Only registered and activated users can see links. ]




    حامد بهداد ماهها قبل، در ابتدای تولید مجموعه تلویزیونی «ستایش» در مقابل پیشنهاد بازی در نقش «طاهر» برای هر ماه مبلغ چهل میلیون تومان را تقاضا کرده بود.
    شبکه ایران: حامد بهداد برای بازی نکردن در یک سریال تلویزیونی درخواست دریافت دستمزد بالایی را مطرح کرد تا ماجرا خود به خود منتفی شود!
    شنیده میشود بهداد ماهها قبل، در ابتدای تولید مجموعه تلویزیونی «ستایش» در مقابل پیشنهاد بازی در نقش «طاهر» برای هر ماه مبلغ چهل میلیون تومان خواسته است. سازندگان سریال نیز که حاضر به پرداخت چنین دستمزدی نبودهاند، پس از آنکه از چانه زدن برای تجدید نظر بهداد نتیجهای نگرفتند، مهدی پاکدل را جایگزین او کردند.
    جالب آنکه گویا بهداد در جمعی خصوصی با اشاره به این اتفاق، گفته بوده که اصلاً قصد بازی در چنین سریالی را نداشته و به عمد رقم مذکور را پیش کشیده تا قضیه بدون ایجاد کدورت، رفع و رجوع شود.
    بهداد سال گذشته نیز پیشنهاد بازی در سریال «به کجا چنین شتابان» را با بی جواب گذاشتن گروه تولید، از سر باز کرد تا نقش موردنظر به بابک حمیدیان برسد.
    هر چند بازی بهداد در سریال «سایه آفتاب» طی اوایل دهه حاضر به شدت با استقبال بینندگان تلویزیون رو به رو شده بود، اما سریال بعدیاش که در همکاری با حسین سهیلیزاده (مجموعه «آخرین دعوت») شکل گرفت، چنگی به دل نزد. اتفاقی که احتمالاً این بازیگر جوان را از تلویزیون دلزده کرده است. هر چند حذف بخشهایی از بازی او در سریال «یک مشت پر عقاب» را نیز میتوان عامل دیگری برای دوری خود خواستهاش از عرصه سریال یا تلهفیلم ارزیابی کرد.

    seemorgh
    RAHIM likes this.


    ..
    .

    *****[Only registered and activated users can see links. ]********

  8. کاربر مقابل از Saba عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    RAHIM (07-20-2012)

  9. Top | #5


    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    53
    عنوان کاربر
    مدیر ارشد
    میانگین پست در روز
    2.20
    محل سکونت
    یه جایی همین نزدیکیا
    نوشته ها
    5,315
    تشکر ها
    1,290
    تشکر شده 872 بار در 691 ارسال.
    گفتگو با حامد بهداد درباره فیلم «آدمکش»


    حامد بهداد: من انعکاس زشتی و زیبایی جامعه هستم
    بازیگر فیلم سینمایی «آدمکش» بازی خود را در این فیلم برگرفته از همه آنچه میداند که از جامعه به او منتقل شده است.
    حامد بهداد در فیلم سینمایی «آدمکش» به کارگردانی رضا کریمی در نقش مردی ظاهر شده که با هدف تصاحب زمین و پول زنی را راهی زندان میکند. بهداد که از همکاری با رضا کریمی در این فیلم سینمایی راضی است ابراز امیداوری میکند همکاری آنان در پروژههای بعدی نیز ادامه داشته باشد.
    این بازیگر در گفتوگو با خبرآنلاین از تحلیل نقش حمید زاهدی در فیلم و نوع بازیگری خود سخن میگوید.

    فیلمنامه چه تعریفی از شخصیت حمید زاهدی در اختیار شما قرار داد و رضا کریمی در مقام کارگردان تا چه حد شما را راهنمایی کردند؟
    نویسنده و کارگردان از ابتدا میدانستند به چه ترتیبی میخواستند شخصیت را ترسیم کنند، اما تناسب صحیحی بین حمید زاهدی و رویا ملکزاده ترسیم نشده است، یعنی از ارتباط قابل مشاهده آن دو به نتیجه خاصی نمیرسیم. آنها در یک سکانس فقط روبروی هم هستند. بنابراین باید به ذهن تماشاگر امیدوار باشیم که براساس دادههای دیالوگی و شفاهیات منتقل شده از سوی رویا به دکتر به کیفیت رابطه آنها پی ببرد. نویسنده و کارگردان خودآگاه و ناخودآگاه در مورد حمید زاهدی میدانسته قصد بیان چه حرفی دارد. همه حرف در مورد او ترسیم زشتی است که اتعکاسش از جامعه به شخص منتقل شده است. محدوده اخلاق کوچک شده است.
    قبلا به این افتخار میکردیم که دروغ نمیگوییم و حلال میخوریم و خوب عمل میکنیم و خوب حرف میزنیم، اما حمید در فیلم پز این را میدهد که آدم نکشته در حالی که هر کاری دوست داشته کرده است. سئوال من این است که آدم کشتن کاری غیر از گرفتن روح یک انسان است؟ من بازیگری هستم که مبتنی بر غذایی که آن روز خوردهام بازی میکنم. این روزها چه به خورد روح ما داده میشود؟ درستی؟ پاکی؟ خوبی؟ اخلاق؟ اصلا چنین نیست و دقیقاً برعکس آن است. از اکسیژنی که در این شهر موجود نیست تا معاشم که بدست میآید و بیماری رابطهام با اطرافیانم همه اینها به خورد روح من میرود. من در بازیگریام همه تلاشم را برای انتقال نقش کردم و زشتیهایی که در من منعکس میشود اگر در قالب نقصان و کاستی در بازیگر است از کاستیهای روز و احساس خوبی است که نمیگیرم.

    این فریب دادن دوست هم در همین جهت است؟
    برادر به برادر رحم نمیکند... مگر غیر از این است این روزها.

    آقای بهداد فکر میکنید تماشاگر از چه زمانی متوجه چهره دیگر حمید در فیلم میشود؟
    چرا این سئوال را میپرسید؟ اگر دقیقه 10 دست او رو شده باشد از امتیاز فیلم کم میشود و اگر در پایان فیلم روشن شود امتیازی به فیلم اضافه میشود؟ منظورتان این است که زمان رو شدن ماجرا از امتیاز فیلم کم میکند؟

    نظر من در این مهم نیست. میخواهم شما نظرتان را در این مورد بگویید.
    جواب ساده این سئوال این است؛ زمانی که چهره حمید در صفحه مانیتور لپتاپ دیده میشود.

    تصور نمیکنید بازی شما از ابتدا نشان میدهد پشت محبت حمید به نامزدش نکتهای پنهان است؟
    تعلیق توسط شخصیت و دیالوگپردازیها جزو ویژگیهای یک فیلمنامه خوب است. بازیگر این کار را میکند که معلق بودنی در ذهن تماشاگر به وجود آورد. اگر از بازی من نکات پنهان نقش لو رفته به این خاطر است که تماشاگر از من آشناییزدایی نکرده است. اگر لو نرفته به این خاطر است که کارگردان بازی من را هرس کرده و برخی علائم را در بازیام به نمایش نگذارم.

    با توجه به اینکه شما غریزی بازی میکنید و بهرام رادان تکنیکی، روبروی هم قرار گرفتن شما چطور بود؟
    سادهترین شکل ماجرا این است که من، بهرام رادان و خانم کرامتی با هم دوست هستیم، رفقای من، من را دوست دارند و من را میشناسند و اجازه میدهند کار خودم را انجام دهم. بارها و بارها پیش آمده که از همکارانم و همبازیهایم خواستم دیالوگی را نگویم و همه اینها در بستر دوستی اتفاق افتاده است. تاکتیک و تکنیک و غریزه و خودآگاه و ناخودآگاه همه کلمه است. ارتباط باید بگیریم. بهرام آدم بسیار منظمی است و من کمی بینظم هستم و شوآف دارم... اما زمان کار فقط کار میکنیم و این حواشی را کنار میگذاریم و به کشش خود اثر توجه میکنیم.

    جنس بازی شما گاه به بازی برخی بازیگران خارجی نسبت داده شده، این مسئله را میپذیرد؟
    بازیگر نیز از کودکی مانند هر انسان دیگری در معرض مجموعهای از فیلمها قرار داشته، اما اصل کار این است زمانی که کار خودت را شروع میکنی اگر مقدر باشد شبیه خودت میشوی. آنچه که در بازی من دیده میشود شبیه خود من است. بخشی شوآف، سواد و تجربه است و هرآنچه هست خود من است و غیر از آن نیست. در مورد دیگر بازیگران نیز چنین است.

    اگر بخواهید سکانسی را «آدمکش» انتخاب کنید، کدام بخش را گزینش میکنید؟
    سکانس پایانی خودم و بهرام را دوست دارم. بازی قطبالدین صادقی عزیز را هم خیلی دوست دارم. اگر میخواستم این کار را دوباره بازی کنم دلم میخواست با رضا کریمی بیشترین تمرین میکردم و تکنیکیتر بودم.
    RAHIM likes this.


    ..
    .

    *****[Only registered and activated users can see links. ]********

  10. کاربر مقابل از Saba عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    RAHIM (07-20-2012)

  11. Top | #6


    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    53
    عنوان کاربر
    مدیر ارشد
    میانگین پست در روز
    2.20
    محل سکونت
    یه جایی همین نزدیکیا
    نوشته ها
    5,315
    تشکر ها
    1,290
    تشکر شده 872 بار در 691 ارسال.
    مكملترین بازیگر!


    نمیخواهیم بعد از گذشت 2 هفته از حواشی جشنواره فیلم فجر درباره حامد بهداد، بازیگر و برنده سیمرغ حرف بزنیم. نهخیر. حتی نمیخواهیم بگوییم كه او بچه مشهد است و....
    حامد بهداد یك لیسانس دارد و یك دیپلم؛ لیسانش را از دانشگاه گرفته و دیپلمش را از جشنواره. او به سرعت اوج گرفت و جزو ستارهها شد و هی درخشید و درخشید تا امسال بعد از مدتها نامزد شدن توانست سیمرغ را بگیرد.
    نمیخواهیم بعد از گذشت 2 هفته از حواشی جشنواره فیلم فجر درباره حامد بهداد، بازیگر و برنده سیمرغ حرف بزنیم. نهخیر. حتی نمیخواهیم بگوییم كه او بچه مشهد است و با تلاش و زحمت توانسته به اینجا برسد، نه. حتی نمیخواهیم بگوییم كه او جزو مكملترین بازیگرانی است كه سینمای ایران داشته، حتی نمیخواهیم درباره چهره مغرور و حركات نامتعارفش(در ایفای نقش) كه ویژگی او شده حرف بزنیم. بلكه میخواهیم بگوییم این آقای بازیگر جوان درست بعد از جشنواره فیلم در افتتاحیه جشنواره موسیقی فجر همراه با گروه داركوب خواند. گویا او قصد دارد به طور همزمان در 2 آسمان هنر ستاره شود! البته بهداد اولین بازیگری نیست كه همزمان در دنیای موسیقی و خوانندگی دست به تجربه میزند. هر چه باشد خوانندگی هم به اندازه بازیگری میل به شهرت را قلقلك میدهد. نمونهاش آلبوم اول گروه داركوب است كه در آن 2 بازیگر میخوانند؛ حامد بهداد و مهران مدیری. كسانی كه این آلبوم را گوش كردهاند، میدانند كه خواندن بهداد هم مثل بازیهایش كمی متفاوت و غیرمنتظره است. به هرحال حامد بهداد سال 89 را با خاطرات خوب و روزهای پركار به پایان خواهد برد.



    منبع: jamejamonline.ir





    RAHIM likes this.


    ..
    .

    *****[Only registered and activated users can see links. ]********

  12. کاربر مقابل از Saba عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    RAHIM (07-20-2012)

  13. Top | #7


    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    53
    عنوان کاربر
    مدیر ارشد
    میانگین پست در روز
    2.20
    محل سکونت
    یه جایی همین نزدیکیا
    نوشته ها
    5,315
    تشکر ها
    1,290
    تشکر شده 872 بار در 691 ارسال.
    حرفهای حامد بهداد درباره شایعه اخیر
    حرفهای حامد بهداد درباره شایعه اخیر: من خودم بودم و این موضوع را تکذیب نمی کنم اما ...







    مجله سی نت: حامد بهداد درباره داستانی که اخیرا درباره وی شایعه شده است گفت: این ماجرا فقط یک سوء تفاهم بود.

    چند روز پیش خبری با این مضمون بر روی بسیاری از سایتهای خبری گذاشته شده بود :

    " آقای "ب" یکی از بازیگران مشهور سینما در حالی که در حوالی خیابان فرشته به همراه چند دختر به علت شرب خمر از حالت طبیعی خارج شده بود، بازداشت شد.
    این بازیگر مطرح سینما - که از برندگان سیمرغ جشنواره فیلم فجر امسال نیز هست- وقتی با ماموران مواجه شد، خودروی توسان 40 میلیونی خود را به خودروی ماموران کوبید و شروع به فحاشی کرد.
    پس از بازداشت این بازیگر و انجام آزمایشات، مشخص شد که وی شرب خمر کرده است.
    آقای بازیگر که خبرنگاری به نام "ش" نیز وی را همراهی می کرد، یک شب را در بازداشت گذراند."


    اما حامد بهداد در این باره گفت: این مساله فقط یک سوء تفاهم بود و ان شاء الله که زودتر برطرف شود.

    وی افزود: من خودم بودم و این موضوع را تکذیب نمی کنم اما این مساله فقط یک سوء تفاهم بود که دیگران آن را بیشتر از حدی که اتفاق افتاده بیان کردند. این اتفاق در حالی افتاده است که دوستان نیروی انتظامی هم متوجه اشتباهشان شدند و من تنها با آنها حرف زدم اما گویا افرادی که آنجا ایستاده بودند و شاهد این موضوع بودند قضیه را اشتباه فهمیدند و این شایعه ها را برای من ساختند.

    وی ادامه داد: به همین خاطر همین جا می گویم که هیچ خبری از دستگیری نبوده و من الان سر کار خودم هستم و مشکلی هم ندارم.

    حامد بهداد در پایان اشاره کرد: هر چه بود تمام شد و امیدوارم این حرف ها و شایعات دیگر ادامه پیدا نکند.



    منبع: سینما پرس
    RAHIM likes this.


    ..
    .

    *****[Only registered and activated users can see links. ]********

  14. کاربر مقابل از Saba عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    RAHIM (07-20-2012)

  15. Top | #8


    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    53
    عنوان کاربر
    مدیر ارشد
    میانگین پست در روز
    2.20
    محل سکونت
    یه جایی همین نزدیکیا
    نوشته ها
    5,315
    تشکر ها
    1,290
    تشکر شده 872 بار در 691 ارسال.
    نامه حامد بهداد به عباس کیارستمی !
    این بهداد هم جدیدا هی نامه میده و همه رو مورد عنایت خودش قرار میده. یه جورایی مد شده.





    یادداشت «حامد بهداد» در زادروز عباس کیارستمی

    حامد بهداد در یادداشتی به مناسبت تولد "عباس کیارستمی" نوشت: عالیجناب جای شما در سینمای ما خالیست. علتی دارد؟
    به گزارش خبرگزاری سینمای ایران در متن این یادداشت آمده است:
    عالیجناب جای شما در سینمای ما خالیست. علتی دارد؟
    اینکه قرار است تولد شما را تبریک بگویم برایم افتخار بزرگی است.
    و موهبت بیشتر آنکه با شما آشنایی دارم و بیشتر از اینهمه خودخواهی خوشا به حال سرزمینی که شاعری همچون شما دارد
    گاهی وقتها از خودم می پرسم که چرا اشعار شما در صفحات پهناور این مرز و بوم نمی گنجد. مگر حرف شما چیست؟ مگر زندگی چقدر جا می گیرد؟
    شاید هم جای خیلی زیادی بخواهد.
    راستی چند سالتان شد؟
    کسی می داند چرا باید این را بداند؟
    آیا اینجا کسی نیست؟
    از شما نه عکسی، نه خبری، نه کاری، نه چیزی...
    سراغ شما را در این زوال سینما و قحط الرجال فرهنگی از که بگیریم؟
    آقای کیارستمی تولد شما مبارک اما به ما بگویید خانه دوست کجاست؟ زیر درختان زیتون آیا؟ یا طعم خوش گیلاس؟ و هر طعم خوب دیگری جایش را به دیگر هیچ داده؟
    چگونه می توان به شما تبریک تولد گفت آنگاه که جایتان در سینمای ما خالیست. عالیجناب علتی دارد؟
    تولد شما مبارک اما مدتی است در لانگ شات هم خبری از شما نیست.
    کلوزآپ خاطرتان هست؟
    یادتان هست بیچاره حسین سبزیان چه ساده در آغوش مخملباف می گریست؟
    محسن خان هم مدهوش آن پرسش بود که ( مخملباف بودن بهتر است یا خود بودن؟ )
    شاید خوشبختی همیشه بهتر بود و صلح و نیکی و عشق و دیگر هیچ الا زندگی.
    و تولد شما مبارک باد.

    دوستدار شما حامد بهداد
    RAHIM likes this.


    ..
    .

    *****[Only registered and activated users can see links. ]********

  16. کاربر مقابل از Saba عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    RAHIM (07-20-2012)

  17. Top | #9


    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    53
    عنوان کاربر
    مدیر ارشد
    میانگین پست در روز
    2.20
    محل سکونت
    یه جایی همین نزدیکیا
    نوشته ها
    5,315
    تشکر ها
    1,290
    تشکر شده 872 بار در 691 ارسال.
    توضیحات تازه حامد بهداد درباره نسخهای از جوابیهاش به عربنیا

    حامد بهداد میگوید: شاید در بخشهایی از یادداشتم کنترلم را از دست داده باشم اما باز هم میگویم توهینی که به من شد را هرگز نمیبخشم. ما نمیتوانیم به صورت کسی سیلی بزنیم و بگوییم دوستت داریم. اینها دروغ است، دروغ مطلق.

    به گزارش شبکه ایران؛ اظهارات چند هفته قبل فریبرز عربنیا در برنامه «هفت» که در بخشی از آن، به طور غیرمستقیم انتقاداتی را به حامد بهداد وارد کرده بود سببساز آن شد که بهداد هم یادداشتی خطاب به وی را در روزنامه «روزگار» منتشر کند. به موازات این یادداشت، یادداشت دیگری هم منسوب به بهداد در یکی از سایتهای سینمایی منتشر شد که انتشار یادداشت دوم اسباب ناراحتی بهداد را فراهم کرده و او از این مساله سخن گفت که یادداشت اصلیاش همانی است که در روزگار کار شده! بهداد در گفتگوی مفصل با شبکه ایران که به بهانه اکران «جرم» انجام شده بود، صحبتهای جامعی را هم درباره روند اتفاقات مرتبط با یادداشت مزبور ارائه کرد که بد ندیدیم این گفتهها را به صورت مستقل در اختیار مخاطبان قرار دهیم. بخشهایی از گفتههای بهداد درباره یادداشت جنجالیاش را در ادامه میخوانید:

    چرکنویسی که روی سایت رفت

    نامهای که خطاب به فریبرز عربنیا نوشته بودم خیلی طولانیتر بود از آن چیزی که در روزنامه روزگار چاپ شد. برای اینکه ضرب یادداشت گرفته شود آن را به خبرنگار یکی از روزنامهها داده و به ایشان تاکید کردم که یادداشت اولیه را جایی کار نکند اما بلافاصله پس از انتشار یادداشتم در روزگار، خبرنگار مذکور چرکنویسی از یادداشت من که در اختیارش بود را به امیر قادری داد و قادری هم آن چرکنویس را در کافهسینما قرار داد.

    یادداشتم آن بود که در روزگار چاپ شد

    من نمیگویم یادداشتی خطاب به عربنیا ننوشتم اما یادداشت من آن بود که در روزگار چاپ شد نه چرکنویسی که قادری در کافهسینما گذاشته بود. بعد از انتشار مطلب منسوب به من در کافهسینما، از امیر قادری خواستم یادداشت مرا از سایت بردارد چراکه این یادداشتی نبود که من به او داده باشم اما ایشان یادداشت را برنداشت. سپس به سراغ علی معلم که از دیگر گردانندگان کافهسینما است رفته و برایش کل ماوقع را توضیح دادم اما معلم در پاسخ به درخواست من مبنی بر حذف یادداشت مذکور از سایت متبوعش گفت که بالاخره یادداشت روی سایت رفته و برداشتنش کار درستی نیست!

    اشتباه یک خبرنگار

    در هر صورت هدف اصلی من از نگارش یادداشتی خطاب به عربنیا آن بود که حرفها و نظراتم درباره یک موضوع خاص توسط مخاطبان خوانده شود اما متاسفانه این اتفاق به درستی رخ نداد. الیته در این میان قادری را مقصر نمیدانم اما کار ایشان خالی از شیطنت هم نبود. اشتباه اصلی از خبرنگاری به نام دنیا خمامی بود چراکه چرکنویسی را که دوست نداشتم چاپ شود در اختیار کافهسینما قرار داد. باز هم تاکید می کنم یادداشت نهایی من آن چیزی نبود که در کافهسینما کار شد.

    قسمت ما این بود

    روزهای اول پس از انتشار یادداشت در کافهسینما خیلی عصبانی بودم اما پس از اندکی گذشت زمان با خودم فکر کردم که حتما قسمت این بوده که هر دو یادداشت کار شود. در هر صورت از رفقای روزنامهنگارم در روزگار و از جمله سیدعلی میرفتاح و امیرحسین رسائل سپاسگزارم و از بقیه هم دلخور نیستم.

    اثرگذاری عطار بر من

    در بخشی از یادداشتم به تذکرةالاولیای عطار اشاره کرده بودم. به طور کلی متون تذکرةالولیا از نظر روحی به شدت بر من اثرگذار است. جوهره کار عطار بر کار من اثر گذاشته است و باعث پیشرفتم شده است.

    توهینی که به من شد را نمیبخشم

    شاید در بخشهایی از یادداشتم کنترلم را از دست داده باشم اما باز هم میگویم توهینی که به من شد را هرگز نمیبخشم. ما نمیتوانیم به صورت کسی سیلی بزنیم و بگوییم دوستت داریم. اینها دروغ است، دروغ مطلق.

    به تمام حرفهایم اعتقاد دارم

    من به تمام حرفهایی که میزنم اعتقاد دارم، من روی خودم، خانوادهام و اطرافیانم تاثیرگذار بودهام. در زمینه کاری خودم که بازیگری است، آدم موجهی هستم و اعتراف میکنم بعد از صحبتهایی که راجع به من شد، دلشکسته شدم اما به هر حال همواره باید وجه مثبت اتفاقات را هم نگاه کرد؛ شاید در این اتفاق هم خیری بوده که من متوجهاش نیستم.

    مشکل اصلی فرهنگ

    متاسفانه در فضاهای فرهنگی ما آزادی بیان به معنای دقیقش وجود ندارد. ممکن است در برنامه «نود» چنین آزادی بیانی وجود داشته باشد که آن هم بیشتر ناشی از فردوسیپور است. این را هم درنظر بگیرید که فوتبال تولید اندیشه نمیکند بلکه این ادبیات، موسیقی و سینما هستند که تولید فرهنگ میکنند و مشکل اساسی فرهنگ ما، شفاف حرف نزدن است. تصور ما درباره آزادی بیان اشتباه است. با فحش دادن، آزادی بیان به وجود نمیآید. سینما پر از سوژه های معدود است. خیلی از قصهها را نمیسازیم، پژوهش را دست کم گرفتهایم و به جای آن به حواشی پرداختهایم.

    باید به حقیقت نزدیک شد

    حرمت همدیگر را ریختن، آزادی بیان نیست. مشکل در تمرین آزادی بیان است و انشاءا.. روزبهروز به حقیقت نزدیکتر شویم.








    منبع: inn.ir


    ..
    .

    *****[Only registered and activated users can see links. ]********

  18. Top | #10


    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    شماره عضویت
    53
    عنوان کاربر
    مدیر ارشد
    میانگین پست در روز
    2.20
    محل سکونت
    یه جایی همین نزدیکیا
    نوشته ها
    5,315
    تشکر ها
    1,290
    تشکر شده 872 بار در 691 ارسال.
    حرف های تازه حامد بهداد درباره همکاری با مسعود کیمیایی و وضعیت آینده سینما
    تهیهكنندگان سینما مجبورند پول بیشتری به بازیگران بدهند و نازشان را بخرند/ بازیگرانی كه در فیلمهای كیمیایی بد بازی میكنند بیاستعدادند

    حامد بهداد در تازه ترین گفت وگوی خود با فرهیختگان حرفهای جالبی را بیان کرده است . به گزارش پارس توریسم ، مهمترین حرفهای بهداد به شرح زیر است :

    -مطمئن باشید بازیگرانی كه در فیلمهای كیمیایی بد بازی میكنند بیاستعدادند و درست عین زمین لمیزرع هستند.

    -قبل از حضور در فیلمهای مسعود كیمیایی تمرین و سیاهمشقهای بازیگری را انجام داده و معروف بودم، زیرا عاشق سینمای كیمیایی بودم. همیشه به مسعود كیمیایی قبل از حضورم در فیلم محاكمه در خیابان میگفتم من بازیگر و هنرپیشه مطرح و معروفی هستم، كارم خوب است و احتیاجی به هیچ چیزی ندارم. بازارم داغ و گرم است. اما چرا به من در فیلمهایت نقش نمیدهی بازی كنم. اگر من در فیلمهای شما بازی نكنم به من خوش نمیگذرد(!) انگار یك چیزی كم دارم مسعود كیمیایی به من لطف كرد و آن تك سكانس را برای بازی من در فیلم محاكمه در خیابان نوشت.
    همکاری من با کیمیایی به موقع انجام شد؛ قحطی آمده بود در بازار سینما.الان قحطی بازیگر خوب است

    - این سینما محكوم به شكست است و سینما هرگز به حیات قبلی خود ادامه نخواهد داد و به شما قول میدهم سینمای جدیدی به وجود خواهد آمد و موج زیرزمینی تولید فیلم فعالیت بیشتری انجام میدهد و نمیشود جلوی آن را گرفت. با حضور فیلمهای شبكههای ماهوارهای، فیلمهای زیرزمینی و حضور جوانهای علاقهمند سینمای ایران سوپراستارهای جدیدی بروز و ظهور پیدا میكنند، جریانهای جدید اجتماعی به وجود میآیند و دوره بازیگری ما به پایان میرسد و به حیاتمان به شكل گذشته ادامه خواهیم داد. این پروسه طبیعی است و هیچ نسلی شبیه نسل گذشتهاش نیست. تهیهكنندگان سینما مجبورند پول بیشتری به این بازیگران بدهند و نازشان را بخرند.



    ..
    .

    *****[Only registered and activated users can see links. ]********

صفحه 1 از 3 1 2 3 آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •